تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
گويند جهان به كام گردد * با دست جهانگشاى مادر مرغ نظرم به شوق ديدار * پَرپَر زده در هواى مادر هرگز نشود ز خاطرم دور * آن چهرهء آشناى مادر خواهم چو غلام حلقه بر گوش * باشم به دَرِ سراى مادر اى كاش بيايد آن زمانى * تا جان بدهم به جاى مادر « سيمرغ » از اين زمان بگويد * تا روز ابد ثناى مادر

لسانى

نامش سيّد محمّد ، فرزند سيد رضا ، و ملقّب و متخلّص به « لسانى » ، در سال 1301 ش قدم به عرصهء حيات نهاد . وى تحصيلات خود را تا چهارم ابتدايى ادامه داد . او داراى شغل آزاد علاقه‌مند به شعر و ادب است و به‌طورىكه اظهار مىدارد در سال 1360 تقريبا در شصت‌سالگى شروع به سرودن شعر كرد . وى داراى مجموعه اشعارى است كه هنوز به چاپ نرسيده است . در ذيل نمونه‌اى از سروده‌هايش نقل مىشود : روز معلّم
مدرسه باغُ معلم باغبان * احترامش چون پدر باشد بدان بين گلِ بىباغبان پژمرده است * سنگ بر هر ساق و برگش خورده است عاقبت هم مىشود نابود گل * هيزمى خشكيده و بىسودِ گل پس معلم باغبان هر گل است * حامى گلزار و باغ و سنبل است آنچه را داريم ما از لطف اوست * بعد حق او را ستايش كن نكوست آنكه شد استاد ما در روزگار * داشت روزى حرمت آموزگار گر « لسانى » چند ابياتى سرود * بر روان پاكشان گويد درود
در مدح امام منتظر حضرت مهدى ( عج )
كه بتواند كند وصف تو جز پروردگار تو * كه تمجيدت نموده خالق ليل و نهار تو