تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
ولى اينك دو چشمانم * مثال لعل و ياقوت بدخشان يا كه خورشيد درخشان * مىدرخشد باز . . . رضا جان ، من فداى تو * رضا ، جانم فداى تو همين را گفت و خود را در كنار پنجره انداخت . . . * چه شيرين است اشك شوق آن كودك كه چون ابر بهارى ناز مىگريد * مرا ياراى خواندن نيست ، مرا ياراى ماندن نيست رضا اعجاز تو از چيست ؟ ؟ !
مسلخگاه عشق
وقتى كه از بىمونسى ، جان در عذاب است * وقتى كه دل ، از داغ دلبر بىقرار است وقتى صداى تيشهء فرهاد عاشق * در بيستون عشق شيرين داغدار است وقتى زليخا در تب ديدار يوسف * در پيش دستان بريده شرمسار است وقتى كه اشك چشم آن مجنون بيمار * از عشق ليلى همچو باران بهار است وقتى ز هجر ديدن روى تو اى گل * بلبل به دشت آرزو زار و نزار است ديگر سراغ از « غنچه » عاشق نگيريد * زيرا به مسلخگاه او هم سر به دار است
نرگس شهلا
آرزو دارم بيايى ، روى زيبايت ببينم * از لب گل غنچهء تو ، خنده‌اى شيوا ببينم دوست دارم اشك باشم ، ديدگانت را بشويم * جارى از آن گردم و حال دلى رسوا ببينم من اگر پروانه بودم ، در كنارت مىنشستم * تا ز شمع پرفروغت ، نورى از رؤيا ببينم دل ، نفسهاى وجودت را ، به سينه مىنشاند * خواهم از عمق وجودم ، ديده‌اى بينا ببينم باغ در فصل خزان ، زيباگلى در خاك دارد * مىروم تا در گلستان ، نرگسى شهلا ببينم « غنچه » از هجر رخ تو دائماً پژمرده باشد * مىشود آيا دوباره خنده بر لبها ببينم ؟
تذكره شعراى يزد — صفحة 611 | عباس فتوحى يزدى