لارىپور ( لارى )
حسين لارىپور سال 1321 ش در هرات ديده به جهان گشود . وى دوران ابتدايى و متوسطه را در يزد به پايان رساند . او از خردسالى به نقاشى عشق مىورزيد و در سرودن شعر ، از توصيف و تجسّم ظرايف هنر بهره مىگيرد و شعر و نقاشى را درهم مىآميزد . وى علاوه بر نقّاشى ، در نوشتن خط مهارت خاص دارد و در آن واحد سه هنر را به هم آميخته است .
مصيبتنامهء زينب ( عليها السلام )
مصيبت بود و غم بود و بيابان بود و زينب بود * به روى خاك هرجا جسم جانان بود و زينب بود
به هرجا پيكرى افتاده همچون لالهاى پَرپَر * در آنجا صحنهاى از لالهزاران بود و زينب بود
كنار علقمه عباس با دستان افتاده * تن بىجانِ آن سرو خرامان بود و زينب بود
سكينه سرزنان ، شيونكنان ، حيران و سرگردان * ز داغ آن پدر با چشم گريان بود و زينب بود
درون خيمه سوزان ز تب مىسوخت بيمارى * در آنجا حضرت سجاد نالان بود و زينب بود
حرارت بود و گرما بود و طوفان بلا آنجا * ز سوز تشنگى فرياد طفلان بود و زينب بود
تماشاييست خواهر را ، وداع با برادر را * تن بىسر به روى خاك عريان بود و زينب بود
بِران آهستهتر اى ساربان يكلحظهاى مهلت * سر مولا به نى قارى قرآن بود و زينب بود
سوداى دوست
درون سينه از سوداى تو خوناب مىبينم * به درياى دو چشمم از فراقت آب مىبينم
نشد از رفتن ليلى خبر مجنون صحرا را * مگر اين عاشق بيچاره را در خواب مىبينم
به بيدارى نخواهم ديد جام ارغوانى را * چرا در خواب جامى از شراب ناب مىبينم
جوانى طى شد و حاصل نشد ما را از اين خانه * به پيرى خويش را در گوشهء محراب مىبينم
ز هجر روى تو چون لاله داغى بر جگر دارم * چو پروانه ز عشقت خويش را بىتاب مىبينم
ز بس در كارگاه ديدهام ماهى كشيدم من * ازاينرو در دو چشمم پرتو مهتاب مىبينم
تو اى « لارى » مگر با تار زلف يار مفتونى * كه هردم اندرونِ دستِ تو مضراب مىبينم