تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
رباعى
دستى به كمند بود و دستى به كمان * يك خال به گوشهء لبش بود نهان يك‌لحظه دو تير از كمانش بپريد * يك تير به دل نشست و يك تير به جان

لقمانى ( سيمرغ )

محمّد حسن لقمانى بهابادى ، فرزند لقمان ، و متخلّص به « سيمرغ » ، در مرداد 1342 ش در ميان خانواده‌اى شاعر پاى به عرصه وجود نهاد . وى نخستين شعر خود را در يازده‌سالگى سرود و تاكنون اشعار زيادى در قالبهاى غزل ، قصيده ، قطعه ، مثنوى ، تركيب‌بند ، ترجيع‌بند ، مسمط ، مستزاد ، دوبيتى و رباعى سروده است . او همچنين در سرودن شعر نو و شعر كودكان مهارت دارد . اشعار ذيل نمونه‌اى از سروده‌هاى اوست : آهنگ سفر
ديريست آهنگ سفر دارد دل من * پرواز تا مُلكى دگر دارد دل من از شوق رفتن مىزند پَرپَر دلم باز * از ديو و دد گوئى حذر دارد دل من ملك سليمان ديدم و ملك صبا نيز * ملكى دگر را در نظر دارد دل من از شوق ديدار تو هردم مىطپد دل * شوق لقايت را به سر دارد دل من دردى كه من از درد هجرانت كشيدم * اين را فقط تنها خبر دارد دل من در راه وصل او چه گويم در ره عشق * بس دامهاى پرخطر دارد دل من با چشم سر هرگز نبينى جلوه دوست * مىبينمش چشم بصر دارد دل من « سيمرغ » را تا قاف راهى بس دراز است * اين راه را روزى گذر دارد دل من
مقام مادر
گر سجده كنم به پاى مادر * لايق بُوَد از براى مادر تا جان به تن است من بگويم * از سيرت باصفاى مادر خوش‌تر نبود به گوش من جز * آن نغمه جانفزاى مادر يا رب تو به عافيت نميران * هركس كه كند جفاى مادر يك‌عمر كنم چو خدمت او * بر من نشود اداى مادر