رباعى
دستى به كمند بود و دستى به كمان * يك خال به گوشهء لبش بود نهان
يكلحظه دو تير از كمانش بپريد * يك تير به دل نشست و يك تير به جان
لقمانى ( سيمرغ )
محمّد حسن لقمانى بهابادى ، فرزند لقمان ، و متخلّص به « سيمرغ » ، در مرداد 1342 ش در ميان خانوادهاى شاعر پاى به عرصه وجود نهاد . وى نخستين شعر خود را در يازدهسالگى سرود و تاكنون اشعار زيادى در قالبهاى غزل ، قصيده ، قطعه ، مثنوى ، تركيببند ، ترجيعبند ، مسمط ، مستزاد ، دوبيتى و رباعى سروده است . او همچنين در سرودن شعر نو و شعر كودكان مهارت دارد . اشعار ذيل نمونهاى از سرودههاى اوست :
آهنگ سفر
ديريست آهنگ سفر دارد دل من * پرواز تا مُلكى دگر دارد دل من
از شوق رفتن مىزند پَرپَر دلم باز * از ديو و دد گوئى حذر دارد دل من
ملك سليمان ديدم و ملك صبا نيز * ملكى دگر را در نظر دارد دل من
از شوق ديدار تو هردم مىطپد دل * شوق لقايت را به سر دارد دل من
دردى كه من از درد هجرانت كشيدم * اين را فقط تنها خبر دارد دل من
در راه وصل او چه گويم در ره عشق * بس دامهاى پرخطر دارد دل من
با چشم سر هرگز نبينى جلوه دوست * مىبينمش چشم بصر دارد دل من
« سيمرغ » را تا قاف راهى بس دراز است * اين راه را روزى گذر دارد دل من
مقام مادر
گر سجده كنم به پاى مادر * لايق بُوَد از براى مادر
تا جان به تن است من بگويم * از سيرت باصفاى مادر
خوشتر نبود به گوش من جز * آن نغمه جانفزاى مادر
يا رب تو به عافيت نميران * هركس كه كند جفاى مادر
يكعمر كنم چو خدمت او * بر من نشود اداى مادر