نصيبى يزدى « 1 »
اسعد الحق از سادات نوربخشى ، در زمرهء شعرا به فضائل علوم و فنون ممتاز و از خدمت علامه جلال دوانى بهرهء كامل ، از هرگونه علم گرفت و بعد از وفات علامه به وطن خود مراجعت نموده و به تدوين ديوان پرداخت و در سال 914 وفات نموده است .
از اوست :
گفتم كه بوسهاى به « نصيبى » نمىدهى * خنديد زير لب كه چه گوئيم با نصيب
*
زمانزمان كشد آتش زبانه از دل من * چو با تو حال دل خود به صد زبان گويم
*
چو خواهم دامن كويش روم از مدعى پنهان * برآرم دود و آه و در ميان آن نهان گردم
*
دل مىكنى و نيست به دستم ور نه * از تو تقصير نمىكردم اگر جان مىبود
*
زنده در عشق چسان بود « نصيبى » مجنون * عشق آن روز مگر اينهمه دشوار نبود
ندائى « 2 »
به روزگار شاهطهماسب صفوى مىزيسته ، شاهطهماسب و شاه اسماعيل دوم را مدح گفته است . وى مردى مذهبى بود و پيوسته كارش اينكه چكامهاى تقديم شاهان صفوى مىكرد و صلهاى مىستد و راه عتبات و حج بيت اللّه پيش مىگرفت و سال ديگر باز اين كار را تكرار مىنمود . جامع مفيدى مىنويسد وى در شعر مهارت تام داشته و روضة الشعراء را نظم كرده است . سال تولد و وفاتش به دست نيامد .
چند بيت شعر از او نقل مىشود :
هامش
( 1 ) . ص 324 تذكرهء سخنوران ، سام ص 45 - 44 ، آيتى 215 - 214 ، آذر 221
( 2 ) . ص 335 آتشكدهء يزدان ، ص 209 جامع مفيدى ( خطى ) .