كه هريك وِرد مىخوانند : * خدايا ما تو را از اين مكان پاك مىخوانيم
خدايا ما رضا ( ع ) را كعبهء آمال خود دانيم * رضا ( ع ) اى قبلهء هفتم ، رضا همنالهء مردم
رضا ( ع ) اى كعبهء جانها ، رضا اى شاه بىهمتا * مداوا كن تو اين دلها
به جان مادرت زهرا ( س )
*
در اين هنگام : * صداى بوق و كرنايى رسد بر گوش
مگر وقت ستيز كوه با نور است ؟ عجب ؟ ! * وقت صلاة ظهر و آهنگ شبانگاهى ؟
صداى ولوله ، همراه با اشك هزاران ديدهء مدهوش * تلنگر مىزند بر پردهء گوشم
خدايا من چه مىبينم ؟ ! خداى اى واى * صداها ، اشكها ، فريادها ، اين چهرهها
همراه با لبخند آن طفل شِفا ديده * وراى حدّ تقرير است . . .
خدايا من چه مىبينم ؟ !
*
مگر اين كودك معصوم چه رازى با رضا دارد * كه اينك مردم چشمش نظر سوى خدا دارد ؟ !
*
من آن رنجور طفل كور بيمارم * كه تا ديروز خاكسترنشين اين حرم بودم
قرين غم ، همآغوش سياهى * در دل خورشيد نورانى