تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠
كه هريك وِرد مىخوانند : * خدايا ما تو را از اين مكان پاك مىخوانيم خدايا ما رضا ( ع ) را كعبهء آمال خود دانيم * رضا ( ع ) اى قبلهء هفتم ، رضا هم‌نالهء مردم رضا ( ع ) اى كعبهء جانها ، رضا اى شاه بىهمتا * مداوا كن تو اين دلها به جان مادرت زهرا ( س )
*
در اين هنگام : * صداى بوق و كرنايى رسد بر گوش مگر وقت ستيز كوه با نور است ؟ عجب ؟ ! * وقت صلاة ظهر و آهنگ شبانگاهى ؟ صداى ولوله ، همراه با اشك هزاران ديدهء مدهوش * تلنگر مىزند بر پردهء گوشم خدايا من چه مىبينم ؟ ! خداى اى واى * صداها ، اشك‌ها ، فريادها ، اين چهره‌ها همراه با لبخند آن طفل شِفا ديده * وراى حدّ تقرير است . . . خدايا من چه مىبينم ؟ !
*
مگر اين كودك معصوم چه رازى با رضا دارد * كه اينك مردم چشمش نظر سوى خدا دارد ؟ !
*
من آن رنجور طفل كور بيمارم * كه تا ديروز خاكسترنشين اين حرم بودم قرين غم ، هم‌آغوش سياهى * در دل خورشيد نورانى