تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
خونى كه در عروق تو جارى است * شور و شراب و فرصت شادى است و قشرى از نوازش و گلبرگ * آن را پوشانده است * وقتى كه در ميان دو دستم بنشينى طيفى پديد مىآيد * از شبنم و نسيم و ترنّم و عشق * در سايه‌سار خوشهء انگشتانت قدر است مىكند
*
با يك ظرافتى كه فقط من مىدانم * نبض تپنده‌ات را بر روى و موى و شانهء من مىزنى * و سينهء مرا مىآكنى * از رحمت و مسرت و زيبايى
*
اى دست بىدريغ * ديرى است تا حماسهء ابريشم از انحناى سبز سر انگشتانت * زائيده مىشود پيوسته گرم باش و گرامى .

كشفى ( غنچه )

مهندس سيّد ابو الفضل كشفى ، فرزند محمود آقا ، و متخلّص به « غنچه » ، از