تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
آوازهء رسوائى ما افزون باد * كاشانهء شوريده سران هامون باد در ردّ و قبول خلق ، توفيرى نيست * باقى همه گو بقاى آن خاتون باد
چكامه براى خورشيد
اى جويبارِ روشنِ جوشيده از فراز * زائيده زلالِ طلافامِ بىشكيب چون زرّ سوده ريخته بر كوه و درّ و دشت * پاشيده بر فراز ، پراشيده بر نشيب
*
هان پيك با مُراد ، الا آفتاب گرم * اى متن خيس دشت ، ترا بهترين فرود وان اوجِ سردِ كوهت ، شايان‌ترين فراز * نرم آى ، نَرم ، آى و بپوشان برهنه رود
*
اينك ببين كه بيدِ سرآسيمه از غمت * در تُركتازِ باد ، چسان موى خويش كند آرى بيا كه دستِ چناران ، تمام شب * بوده است از براى تو بر آسمان بلند
*
دانى كه شامِ دوش ز رگبارِ گيج و سرد * بر پيشگاه كوه ، چه بگذشت تا سحر ؟ هر بوته ، هر جوانهء نوباوه ، هر علف * بر خاكِ خيس و شب‌زده سركوفت بىثمر
*
بابونه‌اى و پونه و آويشنى نماند * كز خشم بادِ وحشى ، ناورد سر به زير از شاخسار بيد ، هياهوى باد خاست * وز كومه‌هاى ويران ، هوهوىِ جغدِ پير