سجدهء شكر بهجا آوردى * بذر اميد فراسوى زمان افشاندى
و من امروز به يمن آن روز * آب را بهر شِفا مىآرم
چونكه بوى تو در اوست * چونكه روح تو در اوست .
عزيزى
نجمه عزيزى بندرآبادى ، فرزند على ، در آذر 1355 ش در يزد تولّد يافت . وى داراى مدرك كارشناسى ارشد معمارى از دانشگاه يزد است . او نخستين شعر خود را در تابستان 1370 سرود و بيشتر اشعارش در قالب غزل و رباعى است . « ماه » عنوان غزلى است كه در ذيل نقل مىشود :
ماه
از كوچههاى خواب من رد مىشود ماهم * فرياد برمىآورم : من ماه مىخواهم
با گريه مىگويم كه آيا مىشود اى ماه * بازآئى و ساكن شوى در خانه ما و هم
با گريه مىگويم ولى با خنده مىگويد * از اتفاق افتاده امشب اين طرف را هم
مىگويمش پايينتر آ ، يا پَرْ بده من را * دور است از دامان تو دستان كوتاهم
مىگويم امّا نيست پاسخگو و مىسوزد * در شعلههاى پرسش من ، آتش آهم
او پاسخ ديرينه و هر لحظه و هرجا * من پرسش نيمهتمام و خام و گهگاهم
بىپر
يادم بده آتش گرفتن را * آهى بكَش ، آتش بزن من را
خاكسترم را مشت كن وانگاه * بر باد دِه ، بنياد بودن را
لب باز كن تا لب ببندم باز * اين دفتر آلودهدامن را
مىبينمت بىديدنت اى دوست * از من بگير ، اسباب ديدن را
بالم وَبالى گشته بر گردن * در حسرتم ، بىپَرْ ، پريدن را