تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
يار در پرده سخن گفت و ما * عيب دانيم كه اين پرده دَريم ور نه مىگفتيم و مىدانستند * كه در آغوش خوش يكدگريم
مست خراب
ما عاشقيم و مست و خرابيم * فرمانرواى مُلك شرابيم درياى عشق قطرهء ما نيست * آنجا كه قطره‌ايم و مذابيم با گلرخان فتنه‌برانگيز * مشغول اختلاط و صوابيم با هركه منكر است بدين شرح * حاضر به امتحان و جوابيم دوشينه در نهايت مستى * در خواب ديده‌ايم كه خوابيم ساقى قسم به موج نگاهت * آهسته پلك زن كه حُبابيم ساقى قسم به لحظهء مستى * آنجا كه غوطه در مىِ نابيم اميدوار زندگى نوح * كوتاه‌تر ز عمر شهابيم ساقى قسم به گوشهء چشمت * آنجا اگر كه گوشه بيابيم جامى بريز و مُلك عدم را * هستى رسان كه در تب‌وتابيم

علائى

سيامك علائى در سال 1348 ش در يزد متولّد شد . تحصيلات خود را تا دورهء كارشناسى مترجمى زبان انگليسى در يزد و ميبد ادامه داد . وى در سال 1379 ش در امتحان فوق‌ليسانس زبان و ادبيات انگليسى دانشگاه آزاد تهران پذيرفته شد و در سال جارى موفق به تكميل تحصيل در رشتهء مذكور گرديد . او به سرودن شعر علاقهء خاصى دارد به‌علاوه در زمينهء ترجمهء شعر ، داستان و نمايشنامه داراى آثارى است . رباعى
دل تا كه شراب‌ريز ما آن ساقى است * نَبوَد عجب ارْ به دستِ سيمين ساقى است كسرى به جهان داد دل خويش و ازو * بر جمله جهان ، شكسته طاقى باقى است
*