تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
از اوست : ( براى استادم )
با يك اشاره دست مرا بال مىكنى * در عمق خواب خاطره جنجال مىكنى تا كوچه‌هاى امن يقين مىبرى مرا * ترديد را شكسته لگدمال مىكنى گودال مىكَنى وسط كوچه‌هاى ابر * قلب مرا ميانه آن چال مىكنى با دستهات فكر مرا چنگ مىزنى * قابى شگفت بر تن تمثال مىكنى اين چشم خواب‌خواهِ خطر ترسِ خسته را * ناگاه اسير آن خط و آن خال مىكنى فرياد مىزنم كه جواب مرا بده * لبخند مىزنى و مرا لال مىكنى

عباسى

غلامرضا عبّاسى ، در سال 1342 ش متولّد شد . تحصيلاتش را تا دورهء كارشناسى الهيات ادامه داد و اكنون كارمند آموزش‌وپرورش است . وى به سرودن شعر علاقهء زيادى دارد و نخستين شعر خود را در دورهء راهنمايى سرود . « چشم تو روشن » از جمله غزلهاى اوست : چشم تو روشن
در كوى بلا ، دربه‌درم چشم تو روشن * از كون و مكان بىخبرم چشم تو روشن ز آن روز كه در پاى تو افتاد دل من * ديدى كه چه آمد به سرم چشم تو روشن گفتى همه دم خاطر مجموع تو خواهم * از موى تو آشفته‌ترم چشم تو روشن گفتى كه بيابند مرا در گهر خويش * عمرى است به خود مىنگرم چشم تو روشن گفتى كه مرا چاره درد است غم هجر * در بستر غم محتضرم چشم تو روشن تابوت من آماده كوچ است از اين شهر * اى دوست بيا و ببرم چشم تو روشن
قضا و قدر
ما كه در بند قضا و قَدَريم * از قضا وَزْ قدرش بىخبريم مصلحت نيست كه رازى دانيم * بهتر آن است كه بوئى نبريم پس چرا يار رخ از پرده گرفت * ما كه در عالم و فكر دگريم پس چرا گوشهء چشمى انداخت * كه ز جان دوجهان درگذريم