از اوست : ( براى استادم )
با يك اشاره دست مرا بال مىكنى * در عمق خواب خاطره جنجال مىكنى
تا كوچههاى امن يقين مىبرى مرا * ترديد را شكسته لگدمال مىكنى
گودال مىكَنى وسط كوچههاى ابر * قلب مرا ميانه آن چال مىكنى
با دستهات فكر مرا چنگ مىزنى * قابى شگفت بر تن تمثال مىكنى
اين چشم خوابخواهِ خطر ترسِ خسته را * ناگاه اسير آن خط و آن خال مىكنى
فرياد مىزنم كه جواب مرا بده * لبخند مىزنى و مرا لال مىكنى
عباسى
غلامرضا عبّاسى ، در سال 1342 ش متولّد شد . تحصيلاتش را تا دورهء كارشناسى الهيات ادامه داد و اكنون كارمند آموزشوپرورش است . وى به سرودن شعر علاقهء زيادى دارد و نخستين شعر خود را در دورهء راهنمايى سرود . « چشم تو روشن » از جمله غزلهاى اوست :
چشم تو روشن
در كوى بلا ، دربهدرم چشم تو روشن * از كون و مكان بىخبرم چشم تو روشن
ز آن روز كه در پاى تو افتاد دل من * ديدى كه چه آمد به سرم چشم تو روشن
گفتى همه دم خاطر مجموع تو خواهم * از موى تو آشفتهترم چشم تو روشن
گفتى كه بيابند مرا در گهر خويش * عمرى است به خود مىنگرم چشم تو روشن
گفتى كه مرا چاره درد است غم هجر * در بستر غم محتضرم چشم تو روشن
تابوت من آماده كوچ است از اين شهر * اى دوست بيا و ببرم چشم تو روشن
قضا و قدر
ما كه در بند قضا و قَدَريم * از قضا وَزْ قدرش بىخبريم
مصلحت نيست كه رازى دانيم * بهتر آن است كه بوئى نبريم
پس چرا يار رخ از پرده گرفت * ما كه در عالم و فكر دگريم
پس چرا گوشهء چشمى انداخت * كه ز جان دوجهان درگذريم