تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
دورى گزيده خلق ز من كز زبان خود * آزرده‌ام به كوى دل غمگسار دل دلتنگى زمانه كدر كرده خاطرم * آبى به ديده نيست براى غبار دل « بيكى » براى خاطر دلدادگى به عشق * آماده كرده سلسله بهر مهار دل
اوصاف على ( ع )
اوصاف على ( ع ) فراتر از يك بشر است * پهناى جهان به چشم او مختصر است من را چه رسد بيان نمايم سخنش * نطقش به مثل مذاق را چون شكر است

عرفانفر ( عرفان )

نامش محمّد جواد ، فرزند حسين ، ملقّب به « عرفانفر » و متخلّص به « عرفان » ، در اسفند 1337 ش در يزد چشم به جهان گشود . وى تحصيلات خود را تا دورهء كارشناسى زبان و ادبيات فارسى ادامه داد و اكنون كارشناس ادارهء كل اوقاف و امور خيريهء استان يزد است . او در زمينه‌هاى تحقيقى و پژوهشى فعّاليت دارد و بيشتر اشعارش در قالب غزل و مثنوى است . سرّ نهانى
تويى آن بود كه هستى نگران است در او * تويى آن جود كه موجود عيان است در او تويى آن بحر كه امواج روان است در او * تويى آن باده كه خلقى به گمان است در او تويى آن سرّ نهانى كه جهان است در او * تويى آن اسم كه هر نام و نشان است در او تويى آن جذبه كه اين كون و مكان است در او * تويى آن عين رضايى كه امان است در او تويى آن حرف كه صد قصه نهان است در او * تويى آن لفظ كه معنى كلام است در او تويى آن كوه كه دشمن به فغان است در او * تويى آن يار كه دشمن نگران است در او
صفات رذيله
اى كه پيوسته شدى آلوده فعل حرام * كرده‌اى سرمايهء عمرت به نادانى تمام عمر خود را در پى لهو و لعب كردى تباه * گشته‌اى دائم مطيع امر نفس بدلئام بخل و حرص و كينه و كبر و حسد باشد تو را * شك و ترديد مىكنى بر خويش و بيگانه مدام