بازنشستگى نائل آمده ، همواره در خدمت اجتماع است . طيّبات سرودن شعر را از ميانسالى آغاز كرد و اشعارش بيشتر در قالب غزل است . اكنون نمونهاى از آن نقل مىشود :
گذشت عمر
گذشت عمر و دگر شورى از جوانى نيست * چو نيست شور ، نشانى ز زندگانى نيست
سپيد گشت موى و به غم خو گرفت خاطر ما * دگر اميد به اين روزگار فانى نيست
به باغ زندگى نظر افكندم و در آن ديدم * نشان ز سنبل و گلهاى ارغوانى نيست
دگر وفا و صفائى نمىشود پيدا * در اين زمانه متاعى به اين گرانى نيست
پريرُخان همه در جلوهاند پنهانى * ولى چه سود كه پرواى آنچنانى نيست
به گوش هوش شنيدم كه هاتفى مىگفت * ز طاعت و ورع و زهد جز نشانى نيست
دلا به درگه حق گو سپاس و دل خوشدار * كه اين دوروزهء عمر تو جاودانى نيست
ميخانهء عشق
به پيش ماه ديشب با خيالت گفتگو كردم * ز هجران تو اى مه من شكايت پيش او كردم
هراسان شد دلافسرده اندر سينهام ديشب * كه من با ماه گردون از مه خود گفتگو كردم
برستم از همه وابستگىهاى جهان زان رو * كه در ميخانهء عشقت ز خون رز وضو كردم
گرفتم از كف ساقى كه نوشم آن مىِ باقى * چو ديدم چشم مستت را من آن مى در سبو كردم
فضاى خلوتم پر بود ديشب از صفاى تو * ولى من از خداى خود جفايت آرزو كردم
تو با قهر و شماتت روى خود از من نهان كردى * چو من با ماه گردون صورتت را روبهرو كردم
تو با اغيار چون كبك خرامان از برم رفتى * من از سوز درونم ناله پنهان در گلو كردم
مادرم
اى همه هستىِ من ، * از تو و از هستىِ تو است
اى همه مهر و صفا * همه جا نام تو سرلوحهء عشق است و وفا