تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
بازنشستگى نائل آمده ، همواره در خدمت اجتماع است . طيّبات سرودن شعر را از ميانسالى آغاز كرد و اشعارش بيشتر در قالب غزل است . اكنون نمونه‌اى از آن نقل مىشود : گذشت عمر
گذشت عمر و دگر شورى از جوانى نيست * چو نيست شور ، نشانى ز زندگانى نيست سپيد گشت موى و به غم خو گرفت خاطر ما * دگر اميد به اين روزگار فانى نيست به باغ زندگى نظر افكندم و در آن ديدم * نشان ز سنبل و گلهاى ارغوانى نيست دگر وفا و صفائى نمىشود پيدا * در اين زمانه متاعى به اين گرانى نيست پريرُخان همه در جلوه‌اند پنهانى * ولى چه سود كه پرواى آن‌چنانى نيست به گوش هوش شنيدم كه هاتفى مىگفت * ز طاعت و ورع و زهد جز نشانى نيست دلا به درگه حق گو سپاس و دل خوشدار * كه اين دوروزهء عمر تو جاودانى نيست
ميخانهء عشق
به پيش ماه ديشب با خيالت گفتگو كردم * ز هجران تو اى مه من شكايت پيش او كردم هراسان شد دل‌افسرده اندر سينه‌ام ديشب * كه من با ماه گردون از مه خود گفتگو كردم برستم از همه وابستگىهاى جهان زان رو * كه در ميخانهء عشقت ز خون رز وضو كردم گرفتم از كف ساقى كه نوشم آن مىِ باقى * چو ديدم چشم مستت را من آن مى در سبو كردم فضاى خلوتم پر بود ديشب از صفاى تو * ولى من از خداى خود جفايت آرزو كردم تو با قهر و شماتت روى خود از من نهان كردى * چو من با ماه گردون صورتت را روبه‌رو كردم تو با اغيار چون كبك خرامان از برم رفتى * من از سوز درونم ناله پنهان در گلو كردم
مادرم
اى همه هستىِ من ، * از تو و از هستىِ تو است اى همه مهر و صفا * همه جا نام تو سرلوحهء عشق است و وفا
تذكره شعراى يزد — صفحة 592 | عباس فتوحى يزدى