تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
داغ . . . » . در سال 1380 به چاپ رسيده است . نيايش
سرم را خدا تابِ مستى بده * ازآن‌پس مرا جامِ هستى بده ز نور رخت سينه روشن نما * مرا خالص و خالى از من نما دلم را چو آيينه گردان خدا * پر از عشق و بىكينه گردان خدا دو چشمم تو آبستنِ اشك كن * مرا صاف و بىكينه و رشك كن اگر شد رخم از گناهم سيه * روان كن تو اشك و بشوى آن گنه لبم آشنا ساز هردم به نى * دهانم زند بوسه بر جام مى بنه تيرِ عشقت بر ابروىِ من * رها كن خدنگت همى سوىِ من
غرق
ماهِ من رفت و دلم برد و مرا بيدل كرد * غم وجودم بگرفتى و به جان منزل كرد كشتىِ عقل كه در عشق همى غرق بشد * ناخدا عزمِ كران كرد و چه لاطائل كرد
شب و سكوت و انتظار
شب است و سكوت است و من منتظر * كه آيا صدايى به گوشم رسد . تنِ خيسِ خود را به سردى باد * سپردم مگر گرميت آورد . نگاهم به هر گوشه‌اى مىخزد * پر از شوق و بىتابىام ، پر از دل دلم ، * پر از اضطرابِ تماشاىِ تو . و اكنون خودم * تماشايىِ كوچه‌هاىِ شبم تنم داغِ يادِ پر از آتشِ حسِ تو