خلوتنشين نجيبم ! دورى ولى با تو هستم * مىآيد امشب خيالت تا وعدهگاه من و تو
دو بيت شعر و يك امضاء
وقتى به خلوت غمِ من پا گذاشتى * زخمى ز عشق روى دلم جا گذاشتى
گفتى سراغ خانه من از غروب پرس * اما هزار خانه مُعما گذاشتى
باور نمىكنم تو مرا طرد كردهاى * در خاطرات شبزده تنها گذاشتى
باور نمىكنم كه تو با طبع دلكشت * بر روى تكههاى دلم پا گذاشتى
گفتم به من ببخش غزلهاى تازهتر * رفتى دوباره وعدهء فردا گذاشتى
رفتى و از تمام خودت مهربان من * تنها دو بيت شعر و يك امضاء گذاشتى
صادقمنش ( صادق )
محمود صادقمنش ، فرزند بمانعلى ، ملقّب به صادقمنش ، و متخلّص به صادق ، در سال 1324 ش در حسنآباد مشير يزد پا به عرصهء جهان نهاد . وى پس از گذراندن دوران طفوليت براثر ذوق و استعداد ذاتى خود به سرودن شعر پرداخت .
او عضو انجمن ادبى كتابخانهء مرحوم وزيرى است . نمونهاى از اشعار وى در ذيل نقل مىشود :
در مدح مولاى متقيان حضرت على ( ع )
ما نه لب بر لب پيمانه نه صهبا زدهايم * نى دم از وصف گل و زلف چليپا زدهايم
فارغ از درد و غم و محنت اين دار فنا * بر سر آنچه كه دل مىطلبد پا زدهايم
مست عشقيم و چو مجنون پى گمگشتهء خويش * گه به صحرا دل و گه بر دل دريا زدهايم
هركسى را به جهان پشت و پناهى است ولى * ما به دامان على دست تولا زدهايم
همچو « صادق » كه ز ميخانهء وحدت شده مست * از كف ساقى كوثر دوسه مينا زدهايم
يادش بخير مادر
اى خوش آن روزى كه ما در دل قرارى داشتيم * فارغ از جور خزان خرّم بهارى داشتيم