در بهاران جوانى گاه شادى و طرب * با دلى بىدرد و غم گشتوگذارى داشتيم
بىخبر از سفته و وام و چك و اوراق بانك * بر سر خوان پدر شام و ناهارى داشتيم
نى به پُست و رتبه و پاداش و ترفيع و حقوق * نى به حكم و عيدى سالانه كارى داشتيم
خانه بُد گلخانهاى خرّم چو گلزار بهشت * در كنار مادرى چون گل قرارى داشتيم
تا به صبح « صادق » آن شبها كه دل مىشد پريش * بر سر بالين مَه شبزندهدارى داشتيم
اى دريغ از كف برفت ايام شادابى عمر * « روزگارى بود و ما هم روزگارى داشتم »
دوست دورنگ
دلم زان يار ديرين ، كه ملوّن گشته بس تنگ است * بنازم دشمنى را كه ، به ميدان مرد يكرنگ است
ز خصم دون گرم سنگى به سر آيد چه غم اما * رفيقى گر زند برگى ز گل سنگينتر از سنگ است
يا مهدى ( عج )
تا به عشق گل رخسار تو دلباختهام * باغ زيباى بهشت از نظر انداختهام
سالها در غم هجران تو با آتش عشق * مهدى اى حجت حق سوخته و ساختهام
صبورى ( شيرين )
شيرين صبورى ، فرزند احمد ، و متخلّص به « شيرين » ، در اسفند 1352 ش در يزد به دنيا آمد . تحصيلاتش را تا ديپلم در رشتهء تجربى ادامه داد . وى سرودن شعر را از دورهء راهنمايى شروع كرد و چندين بار در مسابقات استانى و كشورى ، مقام اول و دوم را كسب كرده است . « شعر من » عنوان غزلى است كه ذيل نقل مىشود :
شعر من
شعر من قصه بىدردى نيست * شعر من درد دل است
شعر من جلوهء آمال من است * شعر من اشك دل است