شعر من جلوهگه شادى نيست * شرح خونيندل است
جوشش عشق و وفاست * شعرم احرام ز خون دل من
بسته در حج نياز * شعر من شوق رضاست
شعر من عشق به كانون صفاست * زنده از عشق خداست .
صفاى آينهها
صفا گرفت دلم از صفاى آينهها * شكفت غنچه ذوق از جلاى آينهها
به بزم روشن مهتاب با سحر گفتم * حديث روشن عشق آشناى آينهها
به كوچههاى تخيّل نشستهام مشتاق * به زير سايهء فرّ هماى آينهها
به شهر روشن باور به فصل سبز نگاه * جلا گرفت دلم از جلاى آينههاى
كجاست تيشهء فرهاد تا بيان سازد * حكايت غم « شيرين » براى آينهها
چگونه گذشت كه لاله كاشتى
به باد رفت دو صد ابر و آفتاب نشد * جمال دلكش دلدار بىنقاب نشد
شبم ز نيمه گذشت و ز شرق روشن وصل * براى كشتن اندوه ماهتاب نشد
سفر گزيد نگار من و به كوى فراق * تحمّل غم هجرش به صبر و تاب نشد
چو باز كرد صبا پيچوتاب گيسوى يار * دلى نماند كه از بىدلى خراب نشد
به دشت عمر بسى لاله كاشتى « شيرين » * گلى به خوبى و زيبايى شباب نشد
صادقىپور ميبدى
دكتر محمّد على صادقىپور ميبدى در آذر 1350 ش در ميبد قدم به عرصهء حيات نهاد . وى تحصيلات خود را تا اخذ دانشنامهء پزشكى از تهران ادامه داد .
اشعار او بيشتر به سبك نيمايى است . مجموعه اشعار او به نام « پر از التهابم ، تنم داغ