روزى خيال ساكت و آرام باغها * لبريز از ترانه و آواز مىشود
خوش باد فرصتى كه به يمن بهار سبز * فصل جوانى و طرب آغاز مىشود
فرخنده باد بخت بلندى كه روز وصل * صبحى خجسته با همه دمساز مىشود
هركس فتاده از نظر مهربان دوست * با مهر او دوباره سرافراز مىشود
« فرياد » غم مخور كه پس از شام انتظار * فردا دوباره موسم پرواز مىشود
شاكر
مرضيه شاكر در سال 1355 ش در اردكان قدم به عرصهء حيات نهاد . وى تحصيلات خود را تا دورهء كارشناسى زمينشناسى ادامه داد . او سرودن شعر را در سيزدهسالگى آغاز كرد و بيشتر اشعارش در قالب غزل است . نمونهاى از اشعار وى در ذيل نقل مىشود :
اتفاقى
از عشق مىگويم امشب ، عشق اين گناه من و تو * از اتفاقى كه افتاد بين نگاه من و تو
شبهايمان بىستاره است مىدانم ، امّا غمى نيست * فانوسها مىنشينند يك شب به راه من و تو
ديدم شبى عشقمان را بردند تا مسلخ وصل * يك خط قرمز كشيدند بر اشتباه من و تو
خالى است دست اميدم يكلحظه خوبم بينديش * جز ناله آيا چه بوده است سوداى آه من و تو
گفتم كه تنگ است اين دل حرفى بزن تا ببارم * گفتى سپيد سپيد است بخت سياه من و تو
تاوان سنگين عشق است تنهايى و بىپناهى * عمرى است مهمان اشكيم اشك اين پناه من و تو
تنها من و تو نبوديم قربانى آتش عشق * بگذار دل هم بسوزد پاى گناه من و تو