معكوس
عين دردند و از بوى ريا لبريزند * رودهايى كه به درياچهء ما مىريزند
بىگمان نزد كبوترصفتان بىبال * همهء پنجرهها خاطى و دستاويزند
ما نشستيم و تمّارترين ميثمها * چند قرن است در اين ناحيه حلقآويزند
ما نشستيم و مردان سياه ضحاك * خاك بىغيرتى از كاسهء ما مىبپزند
قاصدِ آبى فرياد خدا گمراه است * بىگناهان همه از طايفهء پرويزند
شهرها منتظر بوى بهارند ولى * مردم آغشتهء پوسيدهترين پاييزند
آسمان در تب يك جرعه دعا مىسوزد * كاش مردان خدايى ز زمين برخيزند
ناباور
به روى نيزه سرت را گمان نمىكردم * و اينچنين سفرت را گمان نمىكردم
چنين كبود لبت باورَم نمىآمد * و جسم پارهترت را گمان نمىكردم
چقدر دير به ششماهه آب نوشاندند * و چشمهاى ترت را گمان نمىكردم
تمام زمزمهء آسمان براى تو بود * شكستهبالوپرت را گمان نمىكردم
دلى شكسته و يك مشك پاره و عباس * شكستن كمرت را گمان نمىكردم
. . . و لحظهء ملكوتى خواندن قرآن * به روى نيزه سرت را گمان نمىكردم
سلمانىنژاد
طيّبه سلمانىنژاد ، خواهر كوچكتر صغرى سلمانىنژاد ، در سال 1360 ش در ابركوه به دنيا آمد . وى داراى قريحهء شعرى است و در مسابقات شعر دانشآموزان رتبههايى كسب كرده است .
زخم دل
كسى به زخم دل آسمان نمك زده است * به عشق بين تو و شهر ، مُهر شك زده است
دوباره كولهء شب روى دوش مهتاب است * دل درخت براى بهار لك زده است
كدام گريه شكسته است شاخه دل را * كدام چشم به كُنج دلم سرك زده است
نشسته شاخهء گل زير حجم پاييزى * و كوزههاى سفالىّ دل ترك زده است