افسوس دزد شاخههاى سبز ديروزى * امروز در اين مزرعه محصول بر دار است
وقتى خبر دارد كه بيداريم مىخواند * حتى خروس خانهء ما هم رياكار است
برخيز همسايه بيا اينجا و برخيزيم * اين درد ، اين فرياد ، اين شمشير ، اين دار است
در مذهب اين زر خداوندان كنزاندوز * عمّار هم مجرم ابو ذر هم گنهكار است
سرسنگى ( نسيم )
على محمّد سرسنگى ، متخلّص به « نسيم » ، در سال 1349 ش در روستاى علىآباد تفت تولّد يافت . وى دوران كودكى را در همان روستا سپرى كرد . سپس براى ادامهء تحصيل به شهرستان تفت رفت و تحصيلات خود را تا دورهء كارشناسى زبان و ادبيات فارسى ادامه داد . سرسنگى نيز گاهى شعر مىسرايد كه نمونهاى از آن نقل مىشود :
از اوست
شور و شرار كردهاى ، ديده خمار كردهاى * اى بت خوشنگار بين ، تحفه شكار كردهاى
شبنم و شَهدْ مست تو ، عقل و خرد به دست تو * ديدهء عقل را نگر ، با مژه تار كردهاى
روى تو مُلك عالمم ، موى تو لانه دلم * مست خداى كرده را ، محو نگار كردهاى
خوشقدوقامت آمدى ، كرده قيامت آمدى * با غزل قيامتت ، گو كه چهكار كردهاى
چرخ زمانه مىدهد ، دست قضا به دست تو * مژده تُرا كه بىنگه ، شور و شرار كردهاى
باز به غمزه بُردهاى ، لشكرى از خدايگان * شوكت هر خداى را ، خصم تبار كردهاى
صيد تو صياد همه ، عشق تو در يادِ همه * دامْدريدگان خود ، هيمهء نار كردهاى