تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
افسوس دزد شاخه‌هاى سبز ديروزى * امروز در اين مزرعه محصول بر دار است وقتى خبر دارد كه بيداريم مىخواند * حتى خروس خانهء ما هم رياكار است برخيز همسايه بيا اينجا و برخيزيم * اين درد ، اين فرياد ، اين شمشير ، اين دار است در مذهب اين زر خداوندان كنزاندوز * عمّار هم مجرم ابو ذر هم گنهكار است

سرسنگى ( نسيم )

على محمّد سرسنگى ، متخلّص به « نسيم » ، در سال 1349 ش در روستاى علىآباد تفت تولّد يافت . وى دوران كودكى را در همان روستا سپرى كرد . سپس براى ادامهء تحصيل به شهرستان تفت رفت و تحصيلات خود را تا دورهء كارشناسى زبان و ادبيات فارسى ادامه داد . سرسنگى نيز گاهى شعر مىسرايد كه نمونه‌اى از آن نقل مىشود : از اوست
شور و شرار كرده‌اى ، ديده خمار كرده‌اى * اى بت خوش‌نگار بين ، تحفه شكار كرده‌اى شبنم و شَهدْ مست تو ، عقل و خرد به دست تو * ديدهء عقل را نگر ، با مژه تار كرده‌اى روى تو مُلك عالمم ، موى تو لانه دلم * مست خداى كرده را ، محو نگار كرده‌اى خوش‌قدوقامت آمدى ، كرده قيامت آمدى * با غزل قيامتت ، گو كه چه‌كار كرده‌اى چرخ زمانه مىدهد ، دست قضا به دست تو * مژده تُرا كه بىنگه ، شور و شرار كرده‌اى باز به غمزه بُرده‌اى ، لشكرى از خدايگان * شوكت هر خداى را ، خصم تبار كرده‌اى صيد تو صياد همه ، عشق تو در يادِ همه * دام‌ْدريدگان خود ، هيمهء نار كرده‌اى