كُن به پابوست طلب ما را به جان فاطمه ( س ) * تا مگر بينيم آن صحن و سرايت يا حسين
حسرت كربوبلا مگذار ماند بر دلم * لطف كن بر اين گداى بينوايت يا حسين
تا شوم من زائر كربوبلا و علقمه * جان عباس عزيز و باوفايت يا حسين
دل همىدارد هواى طوف ايوان نجف * تذكره بر من عطا كن از سخايت يا حسين
گرچه با دست تهى عزم زيارت كردهام * بين چه باشد پرتوقع اين گدايت يا حسين
شوق ديدار تو بىصبر و قرارم كرده است * هستم از روز ازل من آشنايت يا حسين
گر گنهكارم ولى ديوانهء عشق توام * كرده بس اميدوارم آن وفايت يا حسين
غرق درياى غمم اما به اميد شفا * رو نمايم بر دَرِ دارالشفايت يا حسين
آه از آن ساعت كه زينب ظهر عاشورا شنيد * زير خنجر لحظه آخر صدايت يا حسين
پس به تلّ زينبيه خواهرت شيونكنان * ديد آن ببريدن سر از قفايت يا حسين
بر سروصورتزنان زينب تو را مىزد صدا * تا مگر آيد ببندد چشمهايت يا حسين
تشنهلب از تن جدا كردند رأس انورت * پيش چشم اهل بيت و بچههايت يا حسين
روز محشر چشم اميد « رحيمى » سوى توست * چونكه دايم بر لبش باشد ثنايت يا حسين
لذتى هرگز نباشد قدر جان كندن مرا * گر گذارى بر سرم آن دم تو پايت يا حسين
وحشتى از قبر و جان كندن نمىماند به دل * گر تو بنمايى مرا بذل و عنايت يا حسين
در شب اوّل كه مىگردد لحد مأواى من * ذرّهء لطفت مرا باشد كفايت يا حسين
زارع
محبوبه زارع ، فرزند محمّد ، در سال 1358 در يزد متولّد شد . وى دانشجوى رشتهء رياضى و علوم حوزوى جامعة الزّهراء است . او بيشتر اشعارى در قالب غزل و گاهى رباعى و دوبيتى دارد و كتاب منثورى به نام « يك پلك تحيّر » از او به چاپ رسيده است .
نگذاريد بگويند كه فردا شدنى نيست
داد مىزد : چه كسى گفته كه فردا شدنى نيست * كه طلسم صفحات قَدَرى واشدنى نيست
چه كسى شايعه كرده است در اين دشت نظرخيز * يك بغل پاكى اسپند مهيا شدنى نيست
حجمِ جُستن وسط قاعدهء عشق غلط بود * اينكه دريا ته چشم حلزون جاشدنى نيست
آخرين پله . . . و او تكيه زد آرام به چوبست * گفت : پايان بدينسان همگان را شدنى نيست