تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
ابو الفضل رشيد ، عباس نام‌آور كه ملّتها * نديده كس همانندش به دورانها سپهدارى به ميدان مهالك ، يكّه‌تازى ، حمزه مانندى * به طوفان حوادث حيدرى فرخنده سالارى چو عاشوراى خونين ، دور اولاد پيمبر را * گرفتى ، لشكر مزدور بىآزرم و خونخوارى حسين بن على آن مظهر حق و حقيقت را * معينى ، ياورى ، فرمانده لشكر علمدارى تو اى ماه بنى هاشم كه اقليم ولايت را * مشيرى ، مستشارى ، سرورى ، آزاده سردارى بگيرم دست ، اى دست خدا ، زيراكه مىدانم * سحاب رحمتى ، كان كرم ، درياى ايثارى غلام آستان مصطفى و آل ياسينم * كه اين دريوزگى ما را نكوتر از جهاندارى برو « رزاقيان » ، خوش باش كاندر عرصه محشر * تو هم از چاكران خسرو دين شاه ابرارى

رئيس يزدى

محمّد على رئيس يزدى ، فرزند جليل ، در سال 1335 ش تولّد يافت . وى تحصيلات خود را تا اخذ ديپلم ادامه داد و اكنون به شغل آزاد اشتغال دارد . او سرودن شعر را از بيست‌سالگى آغاز كرد و بيشتر اشعارش ، درون‌مايهء عرفانى و اخلاقى دارد كه نمونه‌اى از آن در ذيل نقل مىشود : حضرت مهدى ( دلدار )
صبر كن دلدار پيدا مىشود * روشنىبخش دل ما مىشود از پس آدينه ، صبحى و طلوع * آفتاب ما هويدا مىشود اين شب هجران به پايان مىرسد * با وصالش روز يلدا مىشود از شميم موى او پس‌كوچه‌ها * شهر عطرآگين ز مولا مىشود فرش راهش ديده‌هاى منتظر * با ظهورش كور بينا مىشود غنچه نرگس ز باغ احمدى * بشكفد عالم شكوفا مىشود سوسن و آلاله‌ها رويد ز خاك * دشت و صحرا غرق گلها مىشود ابر ظلمت پَر كشد از آسمان * ماهِ زهرا چون تماشا مىشود ساقى ميخانه‌ها اى عاشقان * آيد و هشيار شيدا مىشود مسجد و بتخانه و دير و كنشت * هركجا شورى و غوغا مىشود مىرسد از راه آن سردار دين * كفر در هر جاى رسوا مىشود