ابو الفضل رشيد ، عباس نامآور كه ملّتها * نديده كس همانندش به دورانها سپهدارى
به ميدان مهالك ، يكّهتازى ، حمزه مانندى * به طوفان حوادث حيدرى فرخنده سالارى
چو عاشوراى خونين ، دور اولاد پيمبر را * گرفتى ، لشكر مزدور بىآزرم و خونخوارى
حسين بن على آن مظهر حق و حقيقت را * معينى ، ياورى ، فرمانده لشكر علمدارى
تو اى ماه بنى هاشم كه اقليم ولايت را * مشيرى ، مستشارى ، سرورى ، آزاده سردارى
بگيرم دست ، اى دست خدا ، زيراكه مىدانم * سحاب رحمتى ، كان كرم ، درياى ايثارى
غلام آستان مصطفى و آل ياسينم * كه اين دريوزگى ما را نكوتر از جهاندارى
برو « رزاقيان » ، خوش باش كاندر عرصه محشر * تو هم از چاكران خسرو دين شاه ابرارى
رئيس يزدى
محمّد على رئيس يزدى ، فرزند جليل ، در سال 1335 ش تولّد يافت . وى تحصيلات خود را تا اخذ ديپلم ادامه داد و اكنون به شغل آزاد اشتغال دارد . او سرودن شعر را از بيستسالگى آغاز كرد و بيشتر اشعارش ، درونمايهء عرفانى و اخلاقى دارد كه نمونهاى از آن در ذيل نقل مىشود :
حضرت مهدى ( دلدار )
صبر كن دلدار پيدا مىشود * روشنىبخش دل ما مىشود
از پس آدينه ، صبحى و طلوع * آفتاب ما هويدا مىشود
اين شب هجران به پايان مىرسد * با وصالش روز يلدا مىشود
از شميم موى او پسكوچهها * شهر عطرآگين ز مولا مىشود
فرش راهش ديدههاى منتظر * با ظهورش كور بينا مىشود
غنچه نرگس ز باغ احمدى * بشكفد عالم شكوفا مىشود
سوسن و آلالهها رويد ز خاك * دشت و صحرا غرق گلها مىشود
ابر ظلمت پَر كشد از آسمان * ماهِ زهرا چون تماشا مىشود
ساقى ميخانهها اى عاشقان * آيد و هشيار شيدا مىشود
مسجد و بتخانه و دير و كنشت * هركجا شورى و غوغا مىشود
مىرسد از راه آن سردار دين * كفر در هر جاى رسوا مىشود