در جهان باقى نماند ظلم و جور * عدل همچون خيمه بر پا مىشود
مهدى زهرا بيايد با مسيح * عقده با ديدار او وا مىشود
شبهاى قدر
مژده آمد نوبهار عشقباز * حرمتش را ما نگهبانى كنيم
با هزاران چلچراغ از شوق دوست * سقف دل را نورافشانى كنيم
سفرهاى گسترده رنگين از دعا * ميزبان را خوانده مهمانى كنيم
با زلال اشك از شوق وصال * زنگ دل را بُرده نورانى كنيم
لحظههاى سوز و ساز قدر را * قدر ما ، دانسته روحانى كنيم
در دل تاريك شبها عاشقان * ياد يارْ آن دلبر جانى كنيم
دردها را در دل شبهاى قدر * با شراب عشق درمانى كنيم
تا كه عمرى هست نفس خويش را * در رَهِ معشوق قربانى كنيم
رحيمى
سيد عبد الرحيم ، فرزند حجة الاسلام سيد محمّد تقى ، و ملقّب به « رحيمى » ، در آبانماه 1346 ش در خسروآباد طبس چشم به جهان گشود . وى تحصيلات خود را تا دورهء كارشناسى مديريت و برنامهريزى آموزشى ادامه داد و اكنون كارمند آموزشوپرورش است . او سرودن شعر را از سال 1364 ش آغاز كرد و بيشتر سرودههايش در قالب غزل ، قصيده ، چهارپاره و مثنوى است .
هستى ما بسته با مهر و ولايت يا حسين ( ع ) * جانِ ما جانان ما يكسر فدايت يا حسين
اى غم عشقت بُوَد روح مناجات دعا * چون رضاى حق بُوَد اندر رضايت يا حسين
مهر تو باشد كليد همّ و غمِ مشكلات * چشم اميد خلايق بر عطايت يا حسين
روح حق فرمود اسلام از محرم زنده است * دين و حريّت يقين شد خونبهايت يا حسين
كربلايت قبلهگاه عاشقان عالم است * كعبهام باشد حريم با صفايت يا حسين
جنّت و رضوان نخواهم بىصفاى روى تو * چون بهشت من بود كربُبلايت يا حسين