آن خوبروى ماهجبين پرىوشم * مىداند آنكه من ز فراقش چه مىكشم
تا رفته از كنار من آن سرو خوشخرام * در روز بىقرارم و شبها در آتشم
ازبس فشاندهام ز غمش خون ز ديدگان * « گوئى كه شستهاند ز خون رَخت و بالشم »
بر آن دل رئوف و پُر از مهرش اى خدا * از چه اثر نداشت همى آه و نالِشم
دلبستهام به مِهر وفايش بحقِّ حق * خو كردهام به غصه و با اندُهَش خوشم
دارم اميد آنكه خداوند مهربان * از يُمن عشق او بدهد طبع سركشم
چون عشق آن صنم سر شوق آورد مرا * ريزم بپاى او غزل ناب و دلكشم
و نيز :
با رفتنت غمى كه دل اظهار مىكند * بىتو ، به هيچ بودنم اقرار مىكند
آن لحظههاى تلخ فراقت ببين مدام * بر تاروپود هستىام آزار مىكند
آن بستر تو بوى تو را مىدهد هنوز * هرچند ديدهء ديدنْت انكار مىكند
يكلحظه چشمهاى من آسودگى نداشت * او پاسدارى از من بيمار مىكند
با صد وعيد طفل دلم گر رود به خواب * اين خفته را هواى تو بيدار مىكند
خوش حالتى است بىخبرى ز آن سبب دلم * نفرين به جمع مردم هشيار مىكند
سودى چو نيست بود و نبودم زمانه را * بر زنده ماندنم ز چه اصرار مىكند
آلام روزگار ببين آنكه خلق را * از هرچه زندگى است چه بيزار مىكند
دهقان مروست ( نگاه )
سعيد دهقان مروست ، متخلّص به « نگاه » ، در بهار سال 1333 ش در هرات يزد پا به عرصهء وجود نهاد . وى تحصيلات خود را تا دورهء كارشناسى جامعهشناسى ادامه داد و اكنون به شغل دبيرى اشتغال دارد . او داراى قريحهء شعرى است و « پدر » از جمله غزلى است كه در ذيل نقل مىشود :
پدر
پدر با كودك قلبم هميشه مهربان بودى * دلم را چنگى آواى عشقى جاودان بودى
شكوه شانههايت از شكيبايى حكايت داشت * به فصل خستگيها تكيهگاه جسم و جان بودى