هزاران نونهالِ خشكلب را * دهد آبى نهال پُرثمر را
به گفتار امام خوشتكلّم * عبادت هست كار هر تعلّم
معلم مغز باشد در وجودى * نشايد پيكر بىمغز سودى
معلم چون كلامش با صداقت * كند آن نونهالان را هدايت
به پيش حق تعالى سرفراز است * در اين عالم وجودش پُرنياز است
تو هم شاگرد ، بشنو پند استاد * نما استاد را از كرده دلشاد
حفّار
ليلى حفّار در تير 1354 ش در يزد متولّد شد . وى تحصيلات خود را تا دورهء كارشناسى زبان و ادبيات فارسى در دانشگاه پيامنور تفت ادامه داد . سپس در سازمان اسناد ملى يزد ، بهعنوان كارشناس ارزشياب مشغول به كار شد . او نخستين شعر خود را همزمان با گرفتن ديپلم آغاز كرد .
مثل رنگ آسمان
فقط از رفتنت جا مانده روى جادهها گردى * خودم را غرق رؤيا مىكنم شايد كه برگردى
شبى كه حسّ آتشگون چشمت هستىام را سوخت * مرا از پشت پلكت بىصدا اما صدا كردى
هنوز از لحظهء ديدارمان اشكى بهجا مانده * به روى شاخه ياسى كه آن شب هديه آوردى
تو رفتى و شدم آوارهء جادوى چشمانت * بگو آيا به دنبال دلم اينسو نمىگردى ؟
شبى فرياد خواهم زد تو را بين غزلهايم * تو را كه مثل رنگ آسمان آبىترين مردى
سيب آشنايى
غزل مىگفتم از وقتى تو را احساس مىكردم * نگاه عاشقم را باغى از الماس مىكردم
براى ماندنت در كوچههاى خاطرم هر شب * در و ديوارها را بسترى از ياس مىكردم
تنور عشقم از هُرم نگاهت داغ و روشن بود * كه گندمهاى طبع خسته را دستاس مىكردم
برايت مىكشيدم طرح سيب آشنايى را * سبدهاى محبت را پر از گيلاس مىكردم
و گم مىشد تمام بودنم در چشمهاى تو * اگر آبىترين رؤيا تو را احساس مىكردم