تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦
هزاران نونهالِ خشك‌لب را * دهد آبى نهال پُرثمر را به گفتار امام خوش‌تكلّم * عبادت هست كار هر تعلّم معلم مغز باشد در وجودى * نشايد پيكر بىمغز سودى معلم چون كلامش با صداقت * كند آن نونهالان را هدايت به پيش حق تعالى سرفراز است * در اين عالم وجودش پُرنياز است تو هم شاگرد ، بشنو پند استاد * نما استاد را از كرده دلشاد

حفّار

ليلى حفّار در تير 1354 ش در يزد متولّد شد . وى تحصيلات خود را تا دورهء كارشناسى زبان و ادبيات فارسى در دانشگاه پيام‌نور تفت ادامه داد . سپس در سازمان اسناد ملى يزد ، به‌عنوان كارشناس ارزشياب مشغول به كار شد . او نخستين شعر خود را هم‌زمان با گرفتن ديپلم آغاز كرد . مثل رنگ آسمان
فقط از رفتنت جا مانده روى جاده‌ها گردى * خودم را غرق رؤيا مىكنم شايد كه برگردى شبى كه حسّ آتشگون چشمت هستىام را سوخت * مرا از پشت پلكت بىصدا اما صدا كردى هنوز از لحظهء ديدارمان اشكى به‌جا مانده * به روى شاخه ياسى كه آن شب هديه آوردى تو رفتى و شدم آوارهء جادوى چشمانت * بگو آيا به دنبال دلم اين‌سو نمىگردى ؟ شبى فرياد خواهم زد تو را بين غزلهايم * تو را كه مثل رنگ آسمان آبىترين مردى
سيب آشنايى
غزل مىگفتم از وقتى تو را احساس مىكردم * نگاه عاشقم را باغى از الماس مىكردم براى ماندنت در كوچه‌هاى خاطرم هر شب * در و ديوارها را بسترى از ياس مىكردم تنور عشقم از هُرم نگاهت داغ و روشن بود * كه گندمهاى طبع خسته را دستاس مىكردم برايت مىكشيدم طرح سيب آشنايى را * سبدهاى محبت را پر از گيلاس مىكردم و گم مىشد تمام بودنم در چشمهاى تو * اگر آبىترين رؤيا تو را احساس مىكردم