تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
مىآيى آنكه پرچم طوفان عَلَم كنى
راكد شديم در پس ترديد سدّ خويش * گويى نشسته‌ايم به اثبات ردّ خويش كوتاه طبع ما به تماشا نمىرسد * يك جلوه كن ز قامت بالا و قد خويش ما را وصال وسعت دريا روانه كرد * گامى گذاشتيم فراتر ز حدّ خويش دريا هرآنچه غير تو در باور من است * آتش بزن به صاعقهء جزر و مدّ خويش خاموش مانده‌اى و خروشت در انتظار * شايد كسى روان شود از بند سدّ خويش مىآيى آنكه پرچم طوفان عَلَم كنى * مىآيى آنكه موج شوى مثل جدّ خويش

خراسانى ( تنها )

محمّد مهدى خراسانى ، فرزند حجة الاسلام حاج شيخ جواد خراسانى ، و متخلّص به « تنها » ، در 1329 ش در يزد متولّد شد . وى تحصيلات خود را تا دورهء كارشناسى زبان و ادبيات فارسى ادامه داد و هم‌اكنون دبير آموزش‌وپرورش است . او از سالهاى اول دبيرستان زبانش گوياى شعر بود و اكنون نمونه‌اى از اشعار او نقل مىشود :
حمله‌ور شد چون به جانم فوج غم * روزگارم شد به كام موج غم من خريدارم بلا و درد را * مىپسندم كنج عزلت اوج غم
و نيز :
تنهائيم بكشت و جدايى ز يار هم * در روز بىقرارم و شبهاى تار هم ازبس به انتظار نشستم ، نمانده صبر * ديگر برفت از كف عاشق قرار هم ديدى نشد زمانهء دون بر مراد ما * با ما نساخت عاقبت اين روزگار هم صحرا و دشت بىگل رويت صفا نداشت * بىجلوه بود بىتو بچشمم بهار هم افسرده‌دل مباش چو بنشينىام ببر * در باغ گل نشسته و بنشسته خار هم از آن‌همه دعا و ثناهاى نيمه‌شب * سودى نبرد عاشق شب‌زنده‌دار هم از عشق و دوستى و محبت صفا و مهر * در باغ لاله رويد و در شوره‌زار هم « تنها » اگرچه تلخ بود روزگار هجر * خواهد رسيد نوبت بوس و كنار هم
*