تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
شاه‌بيت
حالا كه تو به آينه ملحق نمىشوى * همدرد روح شرقى زنبق نمىشوى از جنس چيست دست و دلت جلوه غرور * كاينجا به پتك عاطفه منشق نمىشوى دل را نمىتوان ز دو چشمت بُريد و رفت * دندان طبع سركش من لق نمىشوى درياى درد مىكنىام يك‌نفس چرا * بر موج‌موج حادثه زورق نمىشوى اينجا پُر است شب همه‌شب از هجوم دار * مردى شبيه مرد انا الحق نمىشوى در شاه‌بيت هر غزلم مىنويسمت * هرچند تو به آينه ملحق نمىشوى

حسينى

سيّده صديقه ، ملقّب به حسينى ، در ششم مهر ماه 1358 ش در قائمشهر مازندران متولّد شد . وى دانشجوى مهندسى عمران و نقشه‌بردارى دانشگاه خواجه نصير تهران است . او سرودن شعر را در دورهء دانش‌آموزى آغاز كرد و رتبهء اوّل كشورى در بخش شعر دانش‌آموزى را به دست آورد .
وقتى سكوت درد فراگير مىشود * فريادها به حنجره زنجير مىشود بر سفره‌هاى وعدهء فرداى عافيت * ايمان به يك اشاره نمك‌گير مىشود وقتى كه ديد شب‌پره ، صد آسمان مهر * از بىكران چشم تو تكثير مىشود كنجى نشست و گفت به فتواى احتياط * روزى قيام نور زمين‌گير مىشود كرّوبيان تبار تو را سجده مىكنند * اينجا ولى تبار تو تكفير مىشود تنها سلام پاسخ اين قوم بود و بس * آيا سلام سبز تو تفسير مىشود ؟
در محضر سماع
وا شد لبان غنچه به گل‌خند عيد شد * موسيقى نگاه تو گل را كليد شد در محضر سماع تو اى شمس شعر و شور * خون مىچكد ز دست غزل ، دف شهيد شد تا جلوهء جمال تو را ديد شيخ عقل * زنّار عشق بست و به كويت مريد شد ليلا اشارتى است ز بىمنتهاى عشق * مجنون طفيل هستى ليلا پديد شد آتش بزن به غيرت خود رگ‌رگ مرا * وقتى حجاب قربِ تو حبل الوريد شد