و من بدون نگاهى به صفحههاى كتاب * سكوت فاصلهها را مرور مىكردم
كسى نپرسيد از من چرا نمىپرسى * كسى نپرسيد از من چرا نمىخوانى
و من نفهميدم * صداى پاى كسى را كه در افق گم شد
صداى پاى كسى كه نبود و پيدا شد * كسى نمىدانست
چرا سكوت افق ناشكستنى مانده * كسى نمىدانست
كسى نمىداند * و چند پرسش ناگفته بر زمينم ماند
ثقفى
نامش اسماعيل ، ملقّب به « ثقفى » ، در سال 1353 ش در اردكان چشم به دنيا گشود و تحصيلات خود را تا دورهء كارشناسى اديان و عرفان ادامه داد . او سرودن شعر را از دورهء دبيرستان آغاز كرد . اكنون نمونهاى از سرودههاى او نقل مىشود :
ذكر تسبيح
ذكر تسبيح تو در خانهء خاك است بلند * خندهء خون تو در گوش مغاك است بلند
چشمهء ياد تو در چشم زمان است روان * سروِ فرياد تو در گلشن خاك است بلند
در زمين ناله و فرياد خموش است به پا * در فلك زمزمهاى همهمه تاك است بلند
ساغر مستى از اين غصّه به خون است عجين * گوش دل باز كنى شيون تاك است بلند
ديدم آن روز كه در هلهله پستى خصم * نيزهء كفر بر آن سينهء چاك است بلند
خنجر كفر در آن ظلمت تزوير نديد * آيهء نور از آن خنجر پاك است بلند ؟
تيره فرجامى اصحاب جفا بين كه هنوز * اسب اين طايفه را گرد هلاك است بلند