تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
حالا ولى تو رفته‌اى و كوله‌بار غم * مىپُرسد از ندامت و حسرت نشانيم من ماندم و خرابه‌اى از خاطرات خوب * بگذار تا كه گريه كند شادمانيم آرى منم چو كهنه‌گليمى كه نخ‌نماست * بايد رفو كنند مرا با جوانيم
*
من ماندم و آه و دود اى كاش نبود * در سينه دلى كه بود اى كاش نبود با باور يك نگاه با باور عشق * عاشق شد و پر گشود اى كاش نبود
هميشه جاويد آرزو
وقتى به شوق ديدن تو آب مىشوم * شورآفرين يك غزل ناب مىشوم با آفتاب شب‌شكن انتظار تو * در آسمان عاطفه مهتاب مىشوم وقتى مرا به صاحب لطفت پناه نيست * در بحر عشق يكسره گرداب مىشوم اى عشق اى هميشهء جاويدِ آرزو * آن جاريم كه بىتو به مرداب مىشوم

بهارستان

وجيهه بهارستان در سال 1357 در شهرستان تفت تولّد يافت . وى چند سال برگزيدهء شعر دانش‌آموزى در بخش خواهران بود . او تحصيلاتش را تا دورهء كارشناسى زبان و ادبيات فارسى ادامه داده است . نمونه‌اى از اشعارش آورده مىشود : غريبه‌ها
سر تا به پا زلالىتان اى غريبه‌ها * شد غرق بىخياليتان اى غريبه‌ها از چهره‌هاى سرد شما داد مىزند * غوغاى خشكسالىتان اى غريبه‌ها من آخرين ستارهء خاموش اين شبم * امشب در اين حوالىتان اى غريبه‌ها امشب دوباره بقچهء تنهائى دلم * پهن است روى قالىتان اى غريبه‌ها آويزه‌هاى چشم ترم نقش بسته است * بر كاسهء سفالىتان اى غريبه‌ها منّت نهيد نام مرا مختصر كنيد * سفره‌هاى خالىتان اى غريبه‌ها