تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
وارسته و درويشى ، سازش به كم‌وبيشى * اين رمز بقاى ماست هم سِرّ دوام ما بدبختى ما را بين جور فلك گردون * آن آهوى خوش‌قامت بگريخت ز دام ما با صبر و شكيبايى ، آخر بكند دوران * اين توسن سركش را فرمان‌بر و رام ما از لطف و صفاى تو وز مهر و وفاى تو * خواهم به تو برگويم بپذير پيام ما گوينده ثناخوان است هر صبحگه و هر شام * باشد كه قبول افتد اين عرض سلام ما
*
جانم به لب رسيد و دو چشمم در انتظار * بنما تفقدى كه دلم گشته بىقرار عهدى است بس بعيد و نباشد مرا مجال * صبرم تمام گشت و نيامد خبر ز يار راضى مباش كز تو به ما اين جفا روَد * آيا خطائى سر زده از ما به اين ديار در حيرتم چگونه درآيم به كوى دوست * يا رب تفضّلى كن بنماى راهكار هر بزم و محفلى كه نشينند دوستان * ذكر محاسن تو بود شمع شام تار هرچند اين غلام شده پير و خسته‌دل * ابراز عجز و ضعف بُوَد جمله ننگ و عار نيكى و بد همىگذرد در جهان و ليك * بهتر بُوَد كه نيكى ماند به يادگار پندت اگر دهند تو بينوش بامشاد * در گوش جان بگير چنان گوش و گوشوار
*
در سفره ما غير دو نان نيست طعامى * گفتم كه بدانند همه عارف و عامى يك‌عمر بكردم به خلايق ز رَهِ شوق * در خدمت فرهنگ به اعلى و با دنى آنها كه نمودند تلمّذ به بَرِ من * هستند كنون دكتر و قاضى به نواحى مسرور شوم گاه كه بينم ثمرم را * اين است كه ماند به جهان زنده و باقى
ماده تاريخ وفات حضرت آية اللّه امام خمينى ( قدس سره )
يَومِ احَدْ سَلْخ بُودْ از مَهِ شوّال * گشت دوباره به پا عزاى حسينى سال وفاتش ز بامشاد تو درياب * « شدى ابدى نامدار امام خمينى »
1409 هجرى قمرى

بستان

محمّد على ، فرزند ابو القاسم ، ملقّب و متخلّص به « بستان » ، در سال 1337 ش در يزد به دنيا آمد . تحصيلاتش را تا دورهء كاردانى راه و ساختمان در