توئى كه در تمام لحظههاى نابِ زندگى * به آشيانهام صفا و نور مىپراكنى
مرا كه عمرى از شميم اشتياق سرخوشم ! * نسيمى از تبسم حضور مىپراكنى ؟
و گفتهاند از قديم ، اينكه آخر الزمان * تو در تمام شهر ، بذر نور مىپراكنى
تمام غنچهها به اين اميد تشنه ماندهاند * كه باغ را نويدى از ظهور مىپراكنى
رباعى
در سوكِ تو بادهء عطش مىنوشم * وز داغِ عروجِ سرخت ، آتش پوشم
اى سبزترين بهار ، بىطلعت تو * من گنگترين حنجرهء خاموشم
نماز
اى كاش خدا هميشه احساس شود * باغِ دلها ، پر از گل ياس شود
توفيق به ما بده خدايا هر روز * هفده واحد ، نمازمان پاس شود
احمدزاده
فاطمه احمدزاده در سال 1355 ش در ابركوه ، در ميان خانوادهاى متدين و ادبدوست چشم به جهان گشود و سرودن شعر را از سال 1371 ش آغاز كرد . وى تحصيلات خود را تا دورهء كاردانى ادامه داد . نمونهاى از اشعارش در ذيل نقل مىشود :
كجاست فرصت دستان نازنين باران
به آشيانه فراخوان مرا در اين باران * گمان كنم كه نشسته است در كمين باران
غبار ثانيهها روى زندگى مانده است * كجاست فرصت دستان نازنين باران
دوباره مىچكد از چنگ بىقرار غروب * همان ترنم زيبا و دلنشين باران
چه سرد مىرسد از راه و مىنشيند گرم * چو بوسه بر لب خشكيدهء زمين باران