سجده برد بىغرور * سر زده با التهاب
آمد و اينسان سرود : * هان : بشر آزاد زى
ز ننگ هر بردگى * به سنگر داد زى
در پى سازندگى * نى پى سودا و سود !
روزم و روشنگرم * بر همه رهجستهها
نيست روا بگذرم * نگفته با خفتهها :
خفتن شب بس نبود ! ؟
از اوست :
تا كى به جهان غصهء بى جا خوردن * وندر در طلب دار فنا افسردن ! ؟
از هجر نگار فتنهگر ناليدن * وز جور رقيب خيرهسر پژمردن
* * *
كف ، ارچه ، بر فراز سطح درياست * نشيب آمد نصيبش ، آخر كار
و ليكن لؤلؤ از اعماق دريا * به اوجش آورند از موج بسيار
* * *
كف دريا كه سرخوش با حباب است * چه داند پايهاش نقشبرآب است
* * *
تا نور خدا به دل ، بتابد بايد * از صفحهى دل گرد گنه بستردن
تا پاى بشر به حق گرايد بايد * پا بر سر هر كار خطا افشردن
آتشى
نامش سيّد محمّد ، ملقّب به « آتشى » ، در سال 1348 ش در ابركوه قدم به عرصهء حيات نهاد . وى داراى مدرك كارشناسى زبان و ادبيات فارسى است و در دبيرستانهاى ابركوه به تدريس اشتغال دارد . او سرودن شعر را از هفدهسالگى آغاز كرد .