تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
سجده برد بىغرور * سر زده با التهاب آمد و اين‌سان سرود : * هان : بشر آزاد زى ز ننگ هر بردگى * به سنگر داد زى در پى سازندگى * نى پى سودا و سود ! روزم و روشنگرم * بر همه ره‌جسته‌ها نيست روا بگذرم * نگفته با خفته‌ها : خفتن شب بس نبود ! ؟
از اوست :
تا كى به جهان غصهء بى جا خوردن * وندر در طلب دار فنا افسردن ! ؟ از هجر نگار فتنه‌گر ناليدن * وز جور رقيب خيره‌سر پژمردن
* * *
كف ، ارچه ، بر فراز سطح درياست * نشيب آمد نصيبش ، آخر كار و ليكن لؤلؤ از اعماق دريا * به اوجش آورند از موج بسيار
* * *
كف دريا كه سرخوش با حباب است * چه داند پايه‌اش نقش‌برآب است
* * *
تا نور خدا به دل ، بتابد بايد * از صفحه‌ى دل گرد گنه بستردن تا پاى بشر به حق گرايد بايد * پا بر سر هر كار خطا افشردن

آتشى

نامش سيّد محمّد ، ملقّب به « آتشى » ، در سال 1348 ش در ابركوه قدم به عرصهء حيات نهاد . وى داراى مدرك كارشناسى زبان و ادبيات فارسى است و در دبيرستانهاى ابركوه به تدريس اشتغال دارد . او سرودن شعر را از هفده‌سالگى آغاز كرد .
تذكره شعراى يزد — صفحة 547 | عباس فتوحى يزدى