تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
به پنجره ، به باورم ، به آيه‌هاى رسيده‌ام * دو چشم سبز من كنون پر از غبار جاده است سلام مىكنم به دست‌هاى پرتپش ، سلام * سلام خوب هم‌نواز من ، هوا چه ساده است

احمدى ( شعله )

غلامرضا احمدى ، فرزند محمّد ، و متخلّص به « شعله » ، در سال 1327 ش از خانواده‌اى كشاورز در روستاى جلال‌آباد دزك رستاق يزد ديده به جهان گشود . وى تحصيلات خود را تا دورهء ابتدايى گذراند . او گاهى به سرودن شعر مىپردازد . كتابهايى به نام گفتار بزرگان و سروده‌هاى انقلاب از او به چاپ رسيده است كه نمونه‌هايى از آن نقل مىشود : آشيانهء غم
جانا بيا كه غم به دلم آشيانه كرد * مرغ دلم به رهگذر باد لانه كرد از او كه بود چشم اميد و عطوفتى * اشك مرا ز ديدهء حسرت روانه كرد
شمع
از خاك درد و رنج دميده جوانه‌ام * تنهاترين پرندهء بىآشيانه‌ام چون شمع بىصدا چه غريبانه سوختم * دل گشته موج خون ز سرشك شبانه‌ام
صحرا
جفا كجا به دل خسته‌اى روا باشد * كه تير درد ز هر سو بر آن رها باشد چو صيد غرقه به خون مىدوم در اين صحرا * كجا به زخم تنم مرهم و دوا باشد
افسانهء وفا
افسانهء وفا به زبانها شنيده‌ام * عمرى گذشت و مهر زيادى نديده‌ام مرغ دلم به كنج قفس ريخت بال‌وپر * خارى به جان نشست و گلى را نچيده‌ام با رنج بىامان و تُهىدستى و فراق * بر روى خارهاى بيابان دويده‌ام ازبس نشسته غم به دلم جاى زخم نيست * از غير و آشنا چه ستمها كشيده‌ام