چو شد نقدم تبه در سوق دنيا * دگر سود از كجا شرم از شكستم !
و ليكن با همه بدنامى و ننگ * بلىگوى حق ، از عهد الستم
« چو افتادم ز پا از فرط عصيان * چه آيد جز دعا يا رب ز دستم »
به « صدرى » در نگر از باب رحمت * به اميدى كه با يادت نشستم
غديريه
معدن جود و عطا باشد على ( ع ) * منبع فيض و سخا باشد على
مطلع نور خدا باشد على * مؤمنان را مقتدا باشد على
مهر او بايد بدل گيرد قرار * تا شود طاعت پسند كردگار
راه او باشد صراط مستقيم * دامن پاكش بود نعم الحريم
كى رود طرفى دگر عقل سليم * كى گذارد جنت و پويد جحيم ! ؟
طالب حقى اگر اى هوشيار * انما الحق معه كان بدار
اى تو جوهر در يم عزّ و شرف * وى تو نقش آفرينش را هدف
از تو اى شاهنشه ملك نجف * « صدريت » خواهد به صد شوق و شعف
در كنار آئيش وقت احتضار * هم شوى شافع ورا روز شمار
آواى روز . . .
از افقى بيكران * در جهتى مستقيم
ژرف به عمق زمان * دور و بلند و عظيم
به عرض چرخ كبود * شب چو يكى ديو زشت
نعرهزنان رخت بست * روز بهشتى سرشت
زين افق دوردست * گفت به انسان درود
زين افق پر ز نور * كش بر آن آفتاب