تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
چو شد نقدم تبه در سوق دنيا * دگر سود از كجا شرم از شكستم ! و ليكن با همه بدنامى و ننگ * بلىگوى حق ، از عهد الستم « چو افتادم ز پا از فرط عصيان * چه آيد جز دعا يا رب ز دستم » به « صدرى » در نگر از باب رحمت * به اميدى كه با يادت نشستم
غديريه
معدن جود و عطا باشد على ( ع ) * منبع فيض و سخا باشد على مطلع نور خدا باشد على * مؤمنان را مقتدا باشد على مهر او بايد بدل گيرد قرار * تا شود طاعت پسند كردگار راه او باشد صراط مستقيم * دامن پاكش بود نعم الحريم كى رود طرفى دگر عقل سليم * كى گذارد جنت و پويد جحيم ! ؟ طالب حقى اگر اى هوشيار * انما الحق معه كان بدار اى تو جوهر در يم عزّ و شرف * وى تو نقش آفرينش را هدف از تو اى شاهنشه ملك نجف * « صدريت » خواهد به صد شوق و شعف در كنار آئيش وقت احتضار * هم شوى شافع ورا روز شمار
آواى روز . . .
از افقى بيكران * در جهتى مستقيم ژرف به عمق زمان * دور و بلند و عظيم به عرض چرخ كبود * شب چو يكى ديو زشت نعره‌زنان رخت بست * روز بهشتى سرشت زين افق دوردست * گفت به انسان درود زين افق پر ز نور * كش بر آن آفتاب
تذكره شعراى يزد — صفحة 546 | عباس فتوحى يزدى