تقديم به سهراب سپهرى 5 .
اى خوشا مشرق پيشانى آن سبزترين * در شب اشك غزلخوانى آن سبزترين
با من از « روشنى باغچه » صحبت مىكرد * فرصت چشم بهارانى آن سبزترين
تشنگى مىچكد از برگ درختان كوير * دير شد شبنم مهمانى آن سبزترين
كاشكى ترجمه مىكرد براى دل دشت * آسمان ، لهجهء كاشانى آن سبزترين
رمهها زير پرابر به خواب علفند * خوشدل از صحبت بارانى آن سبزترين
صهبا يزدى
سيد ابراهيم صهبا فرزند آيتاللّه حاج سيد يحيى مقدّس به سال 1260 هجرى شمسى در يزد متولد شد . او حكيمى محقّق و ناطقى فصيح و شاعرى بلندفكر و آزاده و مردى منقطع از تمام علائق و در نواحى استان فارس به فضل و كمال معروف و محترم بود . پارهاى از آثار منظومش در روزنامههاى شيراز و جرايد تهران منتشر مىشده است . وى در بهمن 1329 در كازرون دار فانى را بدرود گفت .
از اوست
بشر مگو كه به شرّ شد عجين مگر گِل او * همين گِل است كه شد سنگ و سنگ شد دل او
توان به نان تهى پر نمود روده تنگ * فراخناى جهان پر نكرده حوصل « 1 » او
بشر كه حُب فسادش بُوَد ، لزوم نداشت * نبود بار به هستيش كاش محمل او
مجوى كشف حقيقت و گرنه گردى غرق * به قلزمى كه عيان نيست هيچ ساحل او
پريد و رفت ترا مرغ دل ز كف « صهبا » * چنان كه عالم خاكى نبود منزل او
هامش
( 1 ) . چينهدان