تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
رباعى
از بهر برون كردن آدم ز بهشت * دست قَدَر اين دانهء گندم را كشت شيطان لعين نمودش اغوا ليكن * قسّام كه و ؟ كه راند او را ز بهشت
ايضا
همين امروز كام خويش بستان * ز مو باريك‌تر پيوند فرداست ازين فردا بپرهيز اى خردمند * كه نادر كشتهء اميد فرداست

كلان طزرجانى ( كلان )

نامش عباس فرزند على اكبر ملقّب به كلان طزرجانى و متخلّص به كلان به سال 1300 شمسى متولد شد . تحصيلاتش پايان دورهء ابتدايى و داراى شغل آزاد است . غزل
اى لبت لعل و رُخت چون آفِتاب * دوش ديدم من رخ ماهت بخواب جستم از خواب و نديدم روى تو * شد روان از چشمم آن دم سيل آب بس‌كه ناليدم من از هجر رُخت * شد برون اندر كف من طاق و تاب خون شد آن سيلى كه گفتم عاقبت * دل چه زلفت گشت اندر پيچ‌وتاب تيغ عشقت را جگر صدپاره كرد * غمزه‌ات را كرد جان و دل كباب بر لب آورد اشتياقت جان من * كن ترحّم بر من اى عالىجناب گو تو با اين حال چون سازد « كلان » * زان كه او را نيست ديگر صبر و تاب
و له ايضا
اى نگار گل خندان‌لب طنّاز بيا * وى پريچهره در آن شام پر از راز بيا چند باشم به كمند سر زلف تو اسير * تا كى از هجر تو نالم بسرم باز بيا جور اغيار دلم خون و رقيبان همه شاد * گشته‌ام با غم هجران تو دمساز بيا بىتو روزم چه شب تار و دل‌افگارم و زار * محرمى نيست كه عنوان كنم اين راز بيا خار اندر نظر خصم ، محبّان تواند * چون كنم بىتو من اى مايهء اعزاز بيا