رباعى
از بهر برون كردن آدم ز بهشت * دست قَدَر اين دانهء گندم را كشت
شيطان لعين نمودش اغوا ليكن * قسّام كه و ؟ كه راند او را ز بهشت
ايضا
همين امروز كام خويش بستان * ز مو باريكتر پيوند فرداست
ازين فردا بپرهيز اى خردمند * كه نادر كشتهء اميد فرداست
كلان طزرجانى ( كلان )
نامش عباس فرزند على اكبر ملقّب به كلان طزرجانى و متخلّص به كلان به سال 1300 شمسى متولد شد . تحصيلاتش پايان دورهء ابتدايى و داراى شغل آزاد است .
غزل
اى لبت لعل و رُخت چون آفِتاب * دوش ديدم من رخ ماهت بخواب
جستم از خواب و نديدم روى تو * شد روان از چشمم آن دم سيل آب
بسكه ناليدم من از هجر رُخت * شد برون اندر كف من طاق و تاب
خون شد آن سيلى كه گفتم عاقبت * دل چه زلفت گشت اندر پيچوتاب
تيغ عشقت را جگر صدپاره كرد * غمزهات را كرد جان و دل كباب
بر لب آورد اشتياقت جان من * كن ترحّم بر من اى عالىجناب
گو تو با اين حال چون سازد « كلان » * زان كه او را نيست ديگر صبر و تاب
و له ايضا
اى نگار گل خندانلب طنّاز بيا * وى پريچهره در آن شام پر از راز بيا
چند باشم به كمند سر زلف تو اسير * تا كى از هجر تو نالم بسرم باز بيا
جور اغيار دلم خون و رقيبان همه شاد * گشتهام با غم هجران تو دمساز بيا
بىتو روزم چه شب تار و دلافگارم و زار * محرمى نيست كه عنوان كنم اين راز بيا
خار اندر نظر خصم ، محبّان تواند * چون كنم بىتو من اى مايهء اعزاز بيا