تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
رباعى
گوئى كه چه شد تخت كى و افسر جم * پامال شدند هر دو با دست ستم سوداى كم‌وبيش ز سر بيرون كن * آنجا كه نه بيش پايدار است و نه كم

فلاح‌پور ( مصطفى )

مصطفى فلاح‌پور فرزند حسين متخلّص به مصطفى به سال 1332 شمسى در شهرستان تفت به دنيا آمده ، تحصيلات ابتدايى و دبيرستان را در زادگاهش گذرانيد و اينك ضمن كار ، سال سوم رشتهء زبان و ادبيات فارسى دانشگاه پيام نور را مىگذراند . او داراى طبع شعر بوده و در زمينه‌هاى قصيده و غزل و قطعه و رباعى داراى سروده‌هايى است كه ذيلا نمودارى از آن نقل مىشود : در رثاى امام خمينى قدس سرّه
در ماتم تو روح خدا آسمان گريست * تنها نه آسمان كه زمين و زمان گريست هم ناله در فغان شد و هم اشك گريه كرد * در ماتم تو كودك و پير و جوان گريست زين بار غم شكسته‌دل كوه و آب شد * گويا ز هجر روى تو سنگ گران گريست خون شد دل شقايق و پروانه پر بسوخت * شمع از غم فراق رخت بىامان گريست اى سرو سبزقامت تو خون‌چكان عشق * از دست باد سرخ خزان باغبان گريست ميراث انبياى خدا بودى اى امام * رفتى و امتى ز پىات خونفشان گريست حال زبان و ديده يكى شد ز مرگ تو * هم ديده گفت شرح غمت هم زبان گريست آتش‌فشان سينهء گرم تو تا فسرد * درياى خلق بىتو چو آتشفشان گريست بُغضى كه در گلوى قلم بود پاره شد * خونى كه رفت بر جگر خامه آن گريست همچون شقايق از غم هجران سينه‌سوز * ما را زبان و ديده و دل توأمان گريست خوناب غم ز ديده روان ساز « مصطفى » * كز هجر روى دوست امام زمان گريست
غزل
آنكه از ديده و چشم تو شده خوار منم * آنكه روزش ز غمت گشته شب تار منم آنكه خون كرده دلم را ز غم هجر ، تويى * و آنكه خون گشته دلش از ستم يار منم