حديث كربلا
در روز عاشورا عَطش بيداد مىكرد * دريا خُروشان مىشد و فرياد مىكرد
فرياد « هَل مِن ناصر » مظلوم مردى * حق را گواهى داده استمداد مىكرد
خون خُدا جوشيد و نيكو باغبانى * گلزارهاى خشك را آباد مىكرد
با خون سرخش در ميان حقّ و باطل * ترسيم خط سرخ را بنياد مىكرد
آويزه عرش خُدا افتاد بر خاك * در خاك و خون موجى دگر ايجاد مىكرد
در زير خنجرهاى زهرآگين دشمن * فرزند زهرا ( س ) بازهم ارشاد مىكرد
خورشيدها را بر سر نى كرده بودند * آواى نى خون بر دل سجّاد مىكرد
صدپاره قرآن بود زير سُم اسبان * هر آيهاى فرياد عدل و داد مىكرد
خونابه مىباريد از چشمان « ثابت » * تا دل حديث كربلا را ياد مىكرد .
آصف وزيرى
سيّد عليرضا فرزند آميرزا آصف وزيرى به سال 1285 شمسى تولد يافته پس از تحصيلات مقدماتى عازم هندوستان شد . او علاقهء وافرى به جمعآورى آثار شعرا داشت و نيز جلد سوم جامع مفيدى كه نسخهء خطى منحصربهفرد آن در كتابخانهء لندن بود به خرج خود از آن عكسبردارى نموده به كوشش كتابفروشى اسدى به چاپ رسانيده در دسترس عموم قرار داد و پس از چندى به ايران مراجعت كرده و اينك ديرگاهى است كه جهان فانى را بدرود گفته است . وى داراى طبع شعر بوده كه نمونهاى از آن درج مىشود .
غزل
مىستايم تو و دانم كه تو از من با من * باشى از مهر و وفا بيشتر از من با من
عجب اين است كه از هجر تو نالم شب و روز * وين عجبتر كه تو نزديكتر از من با من
هيچ غم نيست به بىحاصلى خويش كه او * هست غمخوارتر و خويشتر از من با من
ذرّه خواهم شدن از بهر جهانپيمائى * نيست بيهودهتر و هيچتر از من با من
« آصفا » هيچ به مقصود تو با من نرسى * نبود خار رهى تيزتر از من با من