چو از عشقت منم دايم خروشان * مپندارى كه باشم از خموشان
خوشا بزم سماع بادهنوشان * « قرارى بستهام با مىفروشان »
« كه روز غم بجز ساغر نگيرم » * مكرّر مدعى بر من زند هى
بجرمى كه ره عشقت كنم طى * به من گو صبح وصل تو بود كى ،
« مبادا جز حساب مطرب و مى » * « اگر خطى كشد كلك دبيرم »
چرا ساقى دل ما را شكستى * بده يك جرعه از جام الستى
كه برهاند مرا از قيد هستى * « خوشا آن دم كز استغناى مستى »
« فراغت باشد از شاه و وزيرم »
ملك ثابت ( ثابت )
محمود ملك ثابت متخلّص به ثابت به سال 1321 در يزد به دنيا آمد . هنگام جوانى زادگاهش را ترك نموده به تهران عزيمت نمود و در بازار تهران به كسب تجارت مشغول شد ولى با پيروزى انقلاب اسلامى به همكارى با جمهورى اسلامى و سازمان تبليغات اسلامى پرداخت و اكنون با دفتر انتشارات اسلامى جامعهء مدرسين حوزهء علميهء قم همكارى دارد . او به سرودن شعر علاقمند است و بيشتر به غزلسرائى مىپردازد .
رقص شقايق
عيد آمد و باز اين مى ، يكباره به جوش آمد * در خاطر شيرينم آن بادهفروش آمد
فجر است و بهار اى دل از باده مشو غافل * برخيز و قدح برگير كاين مست به هوش آمد
گلها همه در رقصند شادند صنوبرها * از رقص شقايقها بلبل به خروش آمد
مستيم و به خود باليم زان بوى مى نابش * شاديم بيا ساقى عيش آمد و نوش آمد
از ديو مگو ديگر جايى كه پرىزاده است * خوش باش و بزن مطرب امروز سروش آمد
در جشن هزاران گل صد لاله شكوفا شد * فريادِ مباركباد ، هر سوى به گوش آمد
سرّ عشق
رازها سربسته مىگوئيم ما * با زبانى خسته مىگوئيم ما