تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
رباعى
شاديم از آنكه زندگى دم‌به‌دم است * وين عيش مهنّا « 1 » همه از آه و دم است هردم ز دل خويش برآرم آهى * جولانگه ما فسحت « 2 » ملك عدم است
*
يك‌دم من و عشق و دل به هم يار شديم * آن دم به ره خانهء خمّار شديم غم ماند به دل شديم باهم من و عشق * رفتيم و به يكدگر گرفتار شديم
فرد
در طريقت مهر سالك هرچه پيش آيد خوش آيد * آب چون از چشمه آيد هرچه پيش آيد خوش آيد

رهگذر يزدى

نامش محمد باقر فرزند جواد متخلّص به رهگذر به سال 1297 شمسى در يزد متولد شده . تحصيلاتش ابتدايى و كارمند دامپزشكى يزد بوده و گاهى به سرودن شعر مىپرداخته او چندى است كه به جهان باقى شتافته است . تضمين از غزل حافظ
من از هجرت ز جان خويش سيرم * به زندان غمت كردى اسيرم به غير از عشق نبود در ضميرم * « مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم » « كه پيش چشم بيمارت بميرم » * رخ تو بدر و ابرويت هلال است به زيبائى جمالت بىمثال است * شب هجر تو كى صبح وصال است « نصاب حسن در حدّ كمال است » * « زكاتم ده كه مسكين و فقيرم » نخواهم نعمتى جز نعمت عشق * ندارم ثروتى جز ثروت عشق كشم از جان و دل من منّت عشق * « قدح پر كن كه من از دولت عشق » « جوانبخت جهانم گرچه پيرم »
هامش
( 1 ) . گوارا ( 2 ) . ميدان
تذكره شعراى يزد — صفحة 532 | عباس فتوحى يزدى