نعمت اللّه ولى و ممدوح وحشى بوده است . وحشى هميشه مايل به انزوا و تنهايى بوده و اگر گاهى از انزوا بيرون آمده براى رفع حوائج روزانه بوده است . وحشى عاشقپيشه و در عشق خود سوز و گدازى داشته بهطورىكه در پارهاى از اشعارش استنباط مىشود .
ديوان وحشى شامل مديحه ، قصايد ، غزليات ، رباعيات ، مقطعات و سه مثنوى خلد برين و فرهاد و شيرين و ناظر و منظور مىباشد ، ولى بهطورىكه در بسيارى از كتب نوشته شده چون اجل مهلتش نداد كه مثنوى فرهاد و شيرين را به اتمام رساند ، لذا پس از مرگ او در سال 1265 وصال شيرازى آن را تكميل نمود . ديوان وحشى به چاپهاى مختلف رسيده است و وفاتش به سال 991 هجرى اتفاق افتاده است .
ذيلا نمونهاى از اشعار او نقل مىشود :
*
تا در ره عشق آشناى تو شدم * با صد غم و درد مبتلاى تو شدم
ليلىوش من به حال زارم بنگر * مجنون زمانه از براى تو شدم
مسدس
دوستان شرح پريشانى من گوش كنيد * داستان غم پنهانى من گوش كنيد
قصهء بىسروسامانى من گوش كنيد * گفتگوى من و حيرانى من گوش كنيد
شرح اين آتش جانسوز نگفتن تا كى ؟ * سوختم ، سوختم اين سوز نهفتن تا كى ؟
روزگارى من و دل ساكن كويى بوديم * ساكن كوى بت عربدهجويى بوديم
عقل و دين باخته ديوانهء رويى بوديم * بستهء سلسلهء سلسله ، مويى بوديم
كس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود * يك گرفتار از اين جمله كه هستند نبود
نرگس غمزه زنش اينهمه بيمار نداشت * سنبل پرشكنش هيچ گرفتار نداشت
اينهمه مشترى و گرمى بازار نداشت * يوسفى بود ولى هيچ خريدار نداشت
اوّل آنكس كه خريدار شدش من بودم * باعث گرمى بازار شدش من بودم