تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
مكه و محراب حق مسجد و دين خدا * يكسره روشن از آن ماه پريسا شده جملهء افلاكيان خاك رهش قدسيان * آدميان خادم سرور و مولا شده ركن و اساس يقين حامى دين مبين * سيّد و سالار ما مُنجى عقبى شده مالك ملك جنان حضرت خير البشر * ياور دل خستگان زيب دل ما شده كشتى طوفان نوح بر لب ساحل نشست * تا كه نمايد رها آنكه به دريا شده شاد و غزلخوان بگو بانگ انا الحقّ زند * آنكه ندايش كنون تا به ثريا شده زنده و جاويد شد نام محمّد كنون * مكّه و قرآن او حكم مصلّى شده مدح و ثناى تو را هرچه بگويم رواست * اى كه كلامت مرا شهد مصفّا شده نام تو در محفلم عشق تو اندر دلم * فكر و ثنايت مرا دَمِ مسيحا شده دشت و دمن خرم از يمن وجودش بُوَد * خاتم پيغمبران نور تجلى شده نرگس شهلاى او چهرهء زيباى او * روشنى ديدهء آدم و حوّا شده چرخ و فلك گردش از دولت او مىكند * گردش شمس و قمر در يد بيضا شده زنده ( بهابادى ) از نام نكويش بُوَد * گرچه نفس در يد قدرت يكتا شده
به مناسبت ولادت با سعادت بزرگ بانوى گرامى اسلام حضرت فاطمه زهرا ( س )
روشن چراغ خانه‌ام از نور زهرا مىشود * ماه جمادى مىرسد گل در چمن وا مىشود در كوچه‌هاى شهر ما گلبانگ شادى مىرسد * چون جشن ميلاد تو اى زهرا مهيا مىشود شور و شعف در خانهء احمد كنون بر پا بود * چون دختر خير البشر ام ابيها مىشود شد فاطمه دخت نبى دين خدا را منجلى * او شافع روز جزا در عصر عقبى مىشود عطر و گلاب و عود را افشان براى او كنيد * چون همسر شير خدا از عرش اعلا مىشود شد خانهء ختم رسل ميهمان‌سراى حوريان * گوئى كه نور چشم من از روى زهرا مىشود تو مصطفى را دخترى هم مرتضى را همسرى * بين از چمنزار نبى گلشن مصفا مىشود زينب بيا چون مادرت از عرش اعلا آمده * مهدى بيا از جان ترا زهرا پذيرا مىشود گويا كه ميلاد تو شد فرخنده روز زن كنون * با نام تو هر درد ما آخر مداوا مىشود اى مادران را مادرى اى سروران را سرورى * درب بهشت جاودان با نام تو وا مىشود جنّت چو فرش پاى تو عرش خدائى جاى تو * اى مادرم كز نام تو روشن دل ما مىشود