مكه و محراب حق مسجد و دين خدا * يكسره روشن از آن ماه پريسا شده
جملهء افلاكيان خاك رهش قدسيان * آدميان خادم سرور و مولا شده
ركن و اساس يقين حامى دين مبين * سيّد و سالار ما مُنجى عقبى شده
مالك ملك جنان حضرت خير البشر * ياور دل خستگان زيب دل ما شده
كشتى طوفان نوح بر لب ساحل نشست * تا كه نمايد رها آنكه به دريا شده
شاد و غزلخوان بگو بانگ انا الحقّ زند * آنكه ندايش كنون تا به ثريا شده
زنده و جاويد شد نام محمّد كنون * مكّه و قرآن او حكم مصلّى شده
مدح و ثناى تو را هرچه بگويم رواست * اى كه كلامت مرا شهد مصفّا شده
نام تو در محفلم عشق تو اندر دلم * فكر و ثنايت مرا دَمِ مسيحا شده
دشت و دمن خرم از يمن وجودش بُوَد * خاتم پيغمبران نور تجلى شده
نرگس شهلاى او چهرهء زيباى او * روشنى ديدهء آدم و حوّا شده
چرخ و فلك گردش از دولت او مىكند * گردش شمس و قمر در يد بيضا شده
زنده ( بهابادى ) از نام نكويش بُوَد * گرچه نفس در يد قدرت يكتا شده
به مناسبت ولادت با سعادت بزرگ بانوى گرامى اسلام حضرت فاطمه زهرا ( س )
روشن چراغ خانهام از نور زهرا مىشود * ماه جمادى مىرسد گل در چمن وا مىشود
در كوچههاى شهر ما گلبانگ شادى مىرسد * چون جشن ميلاد تو اى زهرا مهيا مىشود
شور و شعف در خانهء احمد كنون بر پا بود * چون دختر خير البشر ام ابيها مىشود
شد فاطمه دخت نبى دين خدا را منجلى * او شافع روز جزا در عصر عقبى مىشود
عطر و گلاب و عود را افشان براى او كنيد * چون همسر شير خدا از عرش اعلا مىشود
شد خانهء ختم رسل ميهمانسراى حوريان * گوئى كه نور چشم من از روى زهرا مىشود
تو مصطفى را دخترى هم مرتضى را همسرى * بين از چمنزار نبى گلشن مصفا مىشود
زينب بيا چون مادرت از عرش اعلا آمده * مهدى بيا از جان ترا زهرا پذيرا مىشود
گويا كه ميلاد تو شد فرخنده روز زن كنون * با نام تو هر درد ما آخر مداوا مىشود
اى مادران را مادرى اى سروران را سرورى * درب بهشت جاودان با نام تو وا مىشود
جنّت چو فرش پاى تو عرش خدائى جاى تو * اى مادرم كز نام تو روشن دل ما مىشود