تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
مىگريزد هم‌سفر با كاروان عاشقى * اشك آتش بالم از ويرانهء ترديدها مىگذارد در شب آيينه بىپرواييم * كوله‌بار خستگى بر شانهء ترديدها من به لطف عشق آزادم در آفاق غزل * از فريب نرگس مستانهء ترديدها دل نمىبندم به رنگ پونه‌هاى كاغذى * برنمىگيرم گُل از گلخانهء ترديدها شعله مىگيرد دلم در آتش‌آباد يقين * تا بسوزاند پر و پروانهء ترديدها از سكوت دفتر تنهاييم با موج آه * مىزدايم واژهء بيگانهء ترديدها جوشش انديشه‌ام در كوچه‌هاى زندگى * مىدهد بس سيل آتش خانهء ترديدها
رباعى
يك روز شقايق نگاهت پژمرد * آن روز كبوترى مرا با خود برد او بُرد مرا به بىنهايت تا اوج * رفتى و دلم در اوج چشمانت مرد
ايضا
دل گم شد و قبلهء نمازم گم شد * احساس حقيقت و مجازم گم شد آن لحظه كه دنبال دلم مىگشتم * پروندهء عشق بىجوازم گم شد

دادگر بهابادى

حسين دادگر بهابادى فرزند اكبر سال 1324 شمسى در باغستان بهاباد از توابع استان يزد متولد شد . تحصيلات ابتدايى و دبيرستان را در يزد به اتمام رسانيد و در شهريور 56 موفق به اخذ ديپلم ادبى گرديد و هم‌اكنون كارمند دانشگاه علوم پزشكى يزد است . او داراى استعداد سرودن شعر است و بهابادى تخلص مىنمايد . در مولود با سعادت منجى عالم بشريت حضرت محمّد ( ص ) :
غنچه به گلزار عشق خنده به لب وا شده * نغمهء مرغ سحر زينت صحرا شده ختم رسل مصطفى ديده به عالم نمود * رحمت بىمنتها هديه به دنيا شده ماه رود در خفا شمس شود شرمسار * چون رخ ماهى دگر نور تعالى شده بت شده زير و زبر بتكده شد واژگون * تا كه محمد كنون ناجى دلها شده
تذكره شعراى يزد — صفحة 524 | عباس فتوحى يزدى