بهشت نقد بُوَد عاشقان و مستان را * و ليك نسيه به دستور و زاهد است و كشيش
مگر دراويش احوال يكدگر پرسند * توانگران كه نپرسند حالت درويش
مكن مداخله در كار ديگران هرگز * ولى به كار خودت هر زمان بكن تفتيش
به پيش غير چرا دست خود دراز كنى * دراز اگر نكنى پاى از گليمت بيش
كهدوئى
محمد كاظم كهدوئى فرزند استاد عباس ، آبانماه 1335 شمسى در روستاى صادقآباد از توابع شهرستان تفت به دنيا آمد تحصيلات ابتدايى را همانجا گذرانيد و پس از يك وقفهء چندساله در سال 1362 موفق به گرفتن ديپلم و همزمان در رشتهء زبان و ادبيات فارسى دانشسراى عالى يزد پذيرفته شد ، او سال 1366 به اخذ ليسانس نائل آمد و بسال 1369 فوقليسانس گرديد و هماينك دورهء دكترى زبان و ادبيات فارسى را مىگذراند و عضو هيئت علمى دانشگاه يزد است . وى به سرودن شعر علاقهء وافرى دارد و امين تخلص مىنمايد .
جرعهء وصل
باز از دلم ، آرزو فرارى است * افسانهء خوب ، يادگارى است
باز از افق صبور چشمم * يك قافله اشتياق جارى است
سيماى دو چشم آسمانى * از تيرگى غبار عارى است
آغازگر كتاب عشقت * يك دوره قصيدهء بهارى است
در عشق تو اى تمام هستى * مرديم ولى نه اختيارى است
رنجى است فراق آشنايان * بر سينه چنان كه زخم كارى است
يك جرعه وصالم آرزو بود * گفتى كه خلاف بندهدارى است
پيوسته « امين » خويش مانده است * دل گرچه اسير بىقرارى است
از اوست :
دلم را به نزد خدا مىگذارم * بدان يار بىانتها مىگذارم
از آن كولهبار فراق و جدايى * طبقهاى دل را جدا مىگذارم