در روز مخور باده چو ماه رمضان است * شب مى خور و از ياد ببر محنت فردا
غمهاى كهن را ببر از ياد و به ياد آر * روز نو و سال نو و گلهاى فريبا
كارى بكن اى دوست كه بعد از تو بماند * ياد خوش تو بر قلم و دفتر و دلها
رباعى
بر صفحهء دل نقش رخت پيدا بود * گلرنگ و لطيف و شوخ و بىپروا بود
هرجا نگريستم به كوه و در دشت * ديدم كه نگاه مست تو با ما بود
سيّاح يزدى « 1 »
مرحوم ابو طالب سيّاح ، فرزند مرحوم استاد محمّد حسين ، به سال 1285 قمرى در يزد متولّد شد . او كه از مردان نيكانديش و خيّر بود به تجارت اشتغال داشت . در سن 30 سالگى با خانوادهاى اصيل و نجيب ازدواج كرد كه ثمرهء آن 6 پسر و 2 دختر بود . وى در فنّ خوشنويسى و خطّاطى استاد زمان خود و در سرودن شعر قريحهاى سرشار داشت و در اشعارش سيّاح تخلّص مىنمود . او در سال 1311 خورشيدى رخت از اين جهان بربسته و به عالم باقى شتافته است .
رباعى
اى آنكه به يكتايى تو نيست شكى * مستغنى و قادرى ، نخواهى كمكى
فضلت چو به عزّتم تقاضا فرمود * لازم نبُوَد مرا زدن بر محكى
*
از جود تو ، ما سوى اللّه آمد بوجود * لطف است كه خاك آدم آمد مسجود
يا رب تو به فضل خويش كن حفظ مرا * تا از تو به غير ناورم سر بسجود
*
چون ضامن رزق ما سوى اللّه توئى * فريادرس ما خلق اللّه توئى
« سيّاح » نگر چو خر ، فرورفته به گِل * زين گِل برهانش كه يد اللّه توئى
هامش
( 1 ) . ص 827 تذكرهء سخنوران