تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
*
به ياد مانده از آن سالهاى دور و دراز * هزار خاطرهء روح‌پرور شيرين اگرچه رفته‌اى و برده‌اى مرا از ياد * نمىرود ز دلم مهر و گرمى ديرين
*
نگاه گرم تو از لابلاى نخل بلند * شراب وصل به جام وجود من ريزد صداى خندهء شادىفزاى فتنه‌گرت * درون خلوت دل شور شادى انگيزد
*
چه لحظه‌هاى نشاطآورى كه در بر تو * نشسته شعر لطيف « فسانه » مىخوانديم چو حرفى از غم هجران يار مىآمد * به دوردست افق هر دو خيره مىمانديم
*
از اين دريچه من و تو نگاه مىكرديم * فضاى دلكش و رازآفرين دريا را عجب كه در نگه مست تو نمىخواندم * غم جدايى و سوز و گداز فردا را
*
در اين هواى غم‌آلود ساحل دريا * دلم هواى تو زيباى بىوفا دارد تو شمع بزم رقيبى و اين دل مجروح * هزار زخم ز جور تو دلربا دارد
*
تو آن نگين گرانقدر نازدانهء دهر * به چنگ اهرمن بدگهر گرفتارى من از فراق تو در غم نشسته خونين‌بال * تو از لطافت پرواز ياد مىآرى ؟
*
دلم گرفته و جز با حضور يار عزيز * دل غمين من از درد و غم رها نشود خدا كند كه نگاه دو ديدهء مشتاق * چو آشنا شود ، از هم‌دگر جدا نشود
سال نو
عيد است و بهار است و گل‌افشان شده صحرا * برخيز و بيا ، شاد و غزلخوان به تماشا پوشيده درختان ز طرب چادر رنگين * آراسته بر روى زمين ، حلّهء ديبا زيبا شده باغ از نفس باد بهارى * دشت و دمن از لاله و گل ، شوخ و دل‌آرا اكنون كه طبيعت شده پرنقش و نگارين * مى خور ز كف ساحل سرمست خوش‌آوا
تذكره شعراى يزد — صفحة 520 | عباس فتوحى يزدى