*
به ياد مانده از آن سالهاى دور و دراز * هزار خاطرهء روحپرور شيرين
اگرچه رفتهاى و بردهاى مرا از ياد * نمىرود ز دلم مهر و گرمى ديرين
*
نگاه گرم تو از لابلاى نخل بلند * شراب وصل به جام وجود من ريزد
صداى خندهء شادىفزاى فتنهگرت * درون خلوت دل شور شادى انگيزد
*
چه لحظههاى نشاطآورى كه در بر تو * نشسته شعر لطيف « فسانه » مىخوانديم
چو حرفى از غم هجران يار مىآمد * به دوردست افق هر دو خيره مىمانديم
*
از اين دريچه من و تو نگاه مىكرديم * فضاى دلكش و رازآفرين دريا را
عجب كه در نگه مست تو نمىخواندم * غم جدايى و سوز و گداز فردا را
*
در اين هواى غمآلود ساحل دريا * دلم هواى تو زيباى بىوفا دارد
تو شمع بزم رقيبى و اين دل مجروح * هزار زخم ز جور تو دلربا دارد
*
تو آن نگين گرانقدر نازدانهء دهر * به چنگ اهرمن بدگهر گرفتارى
من از فراق تو در غم نشسته خونينبال * تو از لطافت پرواز ياد مىآرى ؟
*
دلم گرفته و جز با حضور يار عزيز * دل غمين من از درد و غم رها نشود
خدا كند كه نگاه دو ديدهء مشتاق * چو آشنا شود ، از همدگر جدا نشود
سال نو
عيد است و بهار است و گلافشان شده صحرا * برخيز و بيا ، شاد و غزلخوان به تماشا
پوشيده درختان ز طرب چادر رنگين * آراسته بر روى زمين ، حلّهء ديبا
زيبا شده باغ از نفس باد بهارى * دشت و دمن از لاله و گل ، شوخ و دلآرا
اكنون كه طبيعت شده پرنقش و نگارين * مى خور ز كف ساحل سرمست خوشآوا