با من بگو اى ناز من ، افشا كن امشب راز من * پروا مكن از مدعى ، فردا حسابش مىدهم
داند ز دنيا خستهام ، از اين و آن بگسستهام * گر از وفا پرسد مرا ، صدها حبابش مىدهم
گيرم به دستم دست او ، بوسم لبان مست او * از جام وصل عاشقان ، ميناى نابش مىدهم
دنيا نيرزد يكدمى ، زين غم ندارم من غمى * گر مرگ آيد دَرْ زند ، امشب جوابش مىدهم
مدقّق يزدى
احمد فرزند مرحوم حاج نظر على مدقّق يزدى به سال 1317 شمسى در مهريز يزد چشم به دنيا گشود تحصيلات ابتدايى و دبيرستان را در يزد به اتمام رسانيد و از دانشكده فردوسى مشهد موفق به اخذ ليسانس در رشتهء زبان و ادبيات فارسى گرديد و سپس دورهء تربيت دبيرى را در دانشسراى عالى تهران گذرانيده به استخدام آموزش و پرورش درآمد و به تدريس ادبيات فارسى در آموزشگاههاى يزد پرداخت و در سال 1369 به درخواست خود بازنشسته شد و از آن تاريخ تاكنون بهعنوان سرپرست ويرايش و مدير مسئول نشريه خبرى پژوهشى دانشگاه يزد به خدمات فرهنگى خود ادامه مىدهد او نيز به سرودن شعر علاقمند است برق نگاه عنوان غزلى است از او :
برق نگاه
هنوز چشم سياهى كه داشتى دارى * به ديده برق نگاهى كه داشتى دارى
به رغم آنهمه بىمهرى و ستمكارى * هنوز عزّت و جاهى كه داشتى دارى
در اين زمانه كه كس را اميد يارى نيست * محلّ امن و پناهى كه داشتى دارى
در اين خرابهء پررمزوراز خلوت دل * هنوز تخت و كلاهى كه داشتى دارى
فروغ مهر و مه از اشك چشم من پيداست * به جلوه مهرى و ماهى كه داشتى دارى
درون اين شب تاريك بىفروغ خيال * تو روشنى پگاهى كه داشتى دارى
اگرچه از نظر انداختى مرا اى گل * اميد چشم به راهى كه داشتى دارى