مقدماتى بفروئيه فارغ التحصيل شد و هماكنون در رشتهء تاريخ ( از دانشگاه يزد ) به تحصيل خود ادامه مىدهد او داراى قريحه و طبع شعر است كه نمونهاى از آن ذكر مىشود :
مرگ شقايق
اين فصل ، فصل رويش سبز جوانه نيست * اين فصل ، فصل خواندن شعر و ترانه نيست
اين فصل ، فصل شوكت گلهاى كاغذى است * آتش به گل فتاده و پيدا زبانه نيست
ميلم نمىكشد كه دگر عاشقى كنم * زين قصّه جز غمش به دل ما نشانه نيست
اى واى من كه حاصل آلاله باد بُرد * مرگ شقايق است و سخن عاشقانه نيست
دردم غريبى است و دلم پر ز غربت است * پايم شكسته راه گريز شبانه نيست
با من بمان ، مرو كه دلم را شكستهاند * دستم بگير ، فرصت قهر و بهانه نيست
گفتى سحر رسيد و افول ستارههاست * پاييز پشت پنجرهها جاودانه نيست
نيلوفرى ز تنگى گلدان گلايه داشت * زخم زبان دوست كم از تازيانه نيست
نرگس بسى خمارى چشم ترا كشيد * مهدى بيا كه ساحل دل را كرانه نيست
با ياد او
با من بيا دوباره به پرواز رو كنيم * در آسمان خلوت دل ، هاىوهو كنيم
با من بيا شبانه از اين شهر بگذريم * اين شهر و مردمش همه در گِل فروكنيم
گفتى دلت شكسته و رفته است سالهاست * كمتر گلايه كن بنشين گفتگو كنيم
وقت غروب و خلوت بنبست كوچهها * ديدار پشت پنجره را آرزو كنيم
در فصل ناز كردن گلهاى كاغذى * يك كوچه از بنفشه پر از رنگ و بو كنيم
حرف از قشنگى گل مريم نگفتهام * گر گفتهام بيا بنشين روبرو كنيم
دستت به دست من بده اى آشناى دل * با من بمان كه خاطرهها زير و رو كنيم
او رفته سالهاست از اين كوچههاى شهر * با من بيا نشانى از او جستجو كنيم
از اوست :
امشب شرابش مىدهم ، وز آتش آبش مىدهم * چون زلف پرپيچ و خمش ، صد پيچ و تابش مىدهم