تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
مقدماتى بفروئيه فارغ التحصيل شد و هم‌اكنون در رشتهء تاريخ ( از دانشگاه يزد ) به تحصيل خود ادامه مىدهد او داراى قريحه و طبع شعر است كه نمونه‌اى از آن ذكر مىشود : مرگ شقايق
اين فصل ، فصل رويش سبز جوانه نيست * اين فصل ، فصل خواندن شعر و ترانه نيست اين فصل ، فصل شوكت گلهاى كاغذى است * آتش به گل فتاده و پيدا زبانه نيست ميلم نمىكشد كه دگر عاشقى كنم * زين قصّه جز غمش به دل ما نشانه نيست اى واى من كه حاصل آلاله باد بُرد * مرگ شقايق است و سخن عاشقانه نيست دردم غريبى است و دلم پر ز غربت است * پايم شكسته راه گريز شبانه نيست با من بمان ، مرو كه دلم را شكسته‌اند * دستم بگير ، فرصت قهر و بهانه نيست گفتى سحر رسيد و افول ستاره‌هاست * پاييز پشت پنجره‌ها جاودانه نيست نيلوفرى ز تنگى گلدان گلايه داشت * زخم زبان دوست كم از تازيانه نيست نرگس بسى خمارى چشم ترا كشيد * مهدى بيا كه ساحل دل را كرانه نيست
با ياد او
با من بيا دوباره به پرواز رو كنيم * در آسمان خلوت دل ، هاىوهو كنيم با من بيا شبانه از اين شهر بگذريم * اين شهر و مردمش همه در گِل فروكنيم گفتى دلت شكسته و رفته است سالهاست * كمتر گلايه كن بنشين گفتگو كنيم وقت غروب و خلوت بن‌بست كوچه‌ها * ديدار پشت پنجره را آرزو كنيم در فصل ناز كردن گلهاى كاغذى * يك كوچه از بنفشه پر از رنگ و بو كنيم حرف از قشنگى گل مريم نگفته‌ام * گر گفته‌ام بيا بنشين روبرو كنيم دستت به دست من بده اى آشناى دل * با من بمان كه خاطره‌ها زير و رو كنيم او رفته سالهاست از اين كوچه‌هاى شهر * با من بيا نشانى از او جستجو كنيم
از اوست :
امشب شرابش مىدهم ، وز آتش آبش مىدهم * چون زلف پرپيچ و خمش ، صد پيچ و تابش مىدهم