تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
تا دهم دادِ دل خويش به هنگام وصال * خواهم اطراف قدت رقص چو پروانه كنم جان ناقابل خود را به قدوم تو دهم * عاقلانه عملى اين منِ ديوانه كنم خوش بُوَد آنكه به امّيد وصال دلدار * دل به دريا زنم و هجرت از اين خانه كنم گفتم اى « فاخر » اگر دست دهد چون خواهى ؟ * گفت مى ، نوشم و تركِ خود و بيگانه كنم
بزم كعبه
آسمان مكّه امشب مىكند افسونگرى * هر طرف سوسو زند از شوق و شادى اخترى شهر مكّه با شعف در برگرفته كعبه را * گشته رخشان ، كعبه همچون خاتم انگشترى خانهء كعبه ز شادى گوئيا رقصان شدست * كز شعف بگشوده در ديوار راه ديگرى هر طرف پرّان ملائك گشته مأمور از خدا * هركدامين شاد و مسرورند و شورى در سرى بهر بر پا كردن بزم از براى مقدمش * هركجا هركس كند خدمت به هر كوى و درى در ميان خانهء كعبه درخشان مىشود * پُربها در دامن بنت اسد يك گوهرى آنكه تا نزد محمّد ديده نگشايد به كس * سورهء « قد افلح » خواند به صوت حيدرى آنكه با ختم رُسل عقد اخوت بسته است * آنكه با دُخت نبى ارزنده باشد همسرى آنكه شيعه « فاخر » از جانبازى در راه اوست * زان كه نبوَد تا ابد هرگز چو ذاتش رهبرى
رباعى
هركسى را نبُوَد درخور هر گوهر ناب * گوش هركس نبُوَد لايق هر درّ خوشاب همه گلهاى چمن رنگ و جلائى دارند * هر گلى نيست سزاوار كه گيرند گلاب
*
راه پرپيچ‌وخم عشق تُرا پيمايم * جان خود را به فداى قدمت بنمايم گر كند قطع دو پايم به گناه عشقت * با سر و دست به كويت به خدا مىآيم

افخمى عقدا

محمّد افخمى عقدا در روز عيد قربان سال 1339 شمسى در يكى از روستاهاى عقدا به دنيا آمد و با كوشش و راهنمايى مادرش دورهء ابتدايى و راهنمايى را در محلّ خود گذرانده و براى ادامهء تحصيل به يزد آمد و پس از چند سال تحصيل سرانجام از دانشسراى