يزد
يزدان چو آب و تربت دار العباده را * با دست قدرت بىانتها سرشت
با جوهر صداقت و كلك صفا و سلم * بر لوح يادبود بنايش چنين نوشت
هرچند در حريم كوير آرميدهاى * دارى هزار جلوهء زيباتر از بهشت
اميدى
احمد اميدى به سال 1329 شمسى در ابرقو متولد شد . تحصيلات ابتدايى را در زادگاهش و دورهء دبيرستان را در اصفهان گذرانيد و به سال 1352 از دانشسراى راهنمايى يزد فوق ديپلم علوم تجربى شد و هماكنون در مدارس راهنمايى ابرقو تدريس مىنمايد . او به شعر و شاعرى علاقهء زيادى دارد كه ذيلا نمودارى از سرودههايش نقل مىشود :
بندهء خدا
بندهء هر خدا نخواهم شد * از خدايم ، جدا نخواهم شد
جز به كارى كه او بُوَد راضى * در زمانه ، رضا نخواهم شد
دامنش را رها نخواهم كرد * بندهء بىوفا نخواهم شد
ذرّهام من هميشه و هرگز * صاحب ادعا نخواهم شد
گر همه عمر خواهدم به بلا * خسته از آن بلا نخواهم شد
پيرو غير دين پيغمبر * خاتم انبيا نخواهم شد
معتقد بر ولايت غير از * شير حق مرتضى نخواهم شد
در صف هر يزيد بىانصاف * گاه هر كربلا نخواهم شد
پس به نامش قسم كه در عمرم * غافل از انبيا نخواهم شد
در ميلاد پيغمبر ( ص )
مژده بده برادرم ، دولت سرمد آمده * خنده بكن كز آسمان ، نور مخلد آمده
به حلقهء پيمبرى دُرّ و ز بر جد آمده * به دست عرش و فرشيان سرير احمد آمده
پاى به كوب و كف بزن عيد محمّد آمده