تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
يزد
يزدان چو آب و تربت دار العباده را * با دست قدرت بىانتها سرشت با جوهر صداقت و كلك صفا و سلم * بر لوح يادبود بنايش چنين نوشت هرچند در حريم كوير آرميده‌اى * دارى هزار جلوهء زيباتر از بهشت

اميدى

احمد اميدى به سال 1329 شمسى در ابرقو متولد شد . تحصيلات ابتدايى را در زادگاهش و دورهء دبيرستان را در اصفهان گذرانيد و به سال 1352 از دانشسراى راهنمايى يزد فوق ديپلم علوم تجربى شد و هم‌اكنون در مدارس راهنمايى ابرقو تدريس مىنمايد . او به شعر و شاعرى علاقهء زيادى دارد كه ذيلا نمودارى از سروده‌هايش نقل مىشود : بندهء خدا
بندهء هر خدا نخواهم شد * از خدايم ، جدا نخواهم شد جز به كارى كه او بُوَد راضى * در زمانه ، رضا نخواهم شد دامنش را رها نخواهم كرد * بندهء بىوفا نخواهم شد ذرّه‌ام من هميشه و هرگز * صاحب ادعا نخواهم شد گر همه عمر خواهدم به بلا * خسته از آن بلا نخواهم شد پيرو غير دين پيغمبر * خاتم انبيا نخواهم شد معتقد بر ولايت غير از * شير حق مرتضى نخواهم شد در صف هر يزيد بىانصاف * گاه هر كربلا نخواهم شد پس به نامش قسم كه در عمرم * غافل از انبيا نخواهم شد
در ميلاد پيغمبر ( ص )
مژده بده برادرم ، دولت سرمد آمده * خنده بكن كز آسمان ، نور مخلد آمده به حلقهء پيمبرى دُرّ و ز بر جد آمده * به دست عرش و فرشيان سرير احمد آمده پاى به كوب و كف بزن عيد محمّد آمده